درباره سایت  |  نقشه سایت  |  گزارش اشکال در سایت امروز، جمعه ۲۸ تير ۱۳۹۸
RSS RSS چیست؟ 
 
 
    عکس از: علی اصغر خاکساری  
 
 
  
۱۲ خرداد ۱۳۸۸
آینده شکوهمند در پرتو ایمان، خرد و آزادی

سخنرانی سید محمد خاتمی در بیت الحکمه، تونس
۱۲ خرداد ۱۳۸۸

به نام خدا
تمدن فاخر اسلامی که حاصل به هم رسیدن وحی و عقل بود، چون خورشیدی در آسمان سرنوشت انسان تابید و چه کسی است که از انصاف بهره داشته باشد و این تمدن درخشان را نستاید، ولی امروز مسلمانان گرفتار وضعی هستند که فاصله زیادی با شکوه گذشته دارد.
ما، به گذشته پر افتخار خود مباهات می کنیم ولی، با دلی سرشار از عشق و احترام به گذشته، چشمانی اشکبار بر عظمت های از دست رفته داریم. و جا دارد با آن سابقه درخشان از اینکه امروز در تقسیم بندی های رایج ما را جزء کشور های در حال توسعه، یا خدای نکرده توسعه نیافته بدانند خون گریه کنیم. ولی تأسف، مشکل را حل نمی کند، آنچه لازم است تنبّه و عبرت از تاریخ است و یافتن علل انحطاط جهان اسلام.
مایه هویت تاریخی و اساس پیوند ما مسلمانان اسلام عزیز است که پیامبر بزرگوارمان فرمود ”الاسلام یعلو و لا یعلی علیه“ و اگر امروز مسلمانان فرودستند باید مشکل را نه در اسلام که در حوادث گوناگون تاریخی و به خصوص در برداشت های ناروا و تنگ نظرانه از اسلام و دوری از حقیقت دانست. جا دارد که با نگاه عبرت آموز به گذشته وضعیت کنونی خود را دریابیم و خردمندانه و دلیرانه راه را به سوی آیندهای بهتر که در خور شأن ما مسلمانان است بگشائیم.
تمدن اسلامی در اوج شکوه خود با مشکلات بزرگی وبرو بوده است که در نهایت به انحطاط جهان مسلمانان انجامیده است.
وجود همزمان سه خلافت متنازع در بغداد، قاهره و اندلس، آشوبهای درونی، درگیری های مذهبی، در حاشیه قرار گرفتن عقلانیت و فلسفه و میل به ظاهر گرایی، نشانه های رنجی بود که جهان اسلام از بحران درونی خود می برد.
وقتی حکومت های مستبد به نام اسلام، حرمت انسان را نادیده گرفتند و حاکمیت او را بر سرنوشت خود نفی کردند و ظاهر پرستی را اساس نظم اجتماعی به حساب آوردند، طبیعی است که چراغ خردورزی فرد بمیرد و انسانی که حرمت و کرامت او پایمال شده است، حکومتها و نطم موجود و حتی مبنای آن را که متأسفانه صورتی از دین بود نفی کند.
درست در همان زمانها غرب دچار واپس ماندگی و انحطاط، از جمله در اثر آشنایی با جهان اسلام و مدنیت آن از خواب بیدار شد و در تاریخ راه تازه ای را به روی خود گشود و پا به پای انحطاط درونی جهان اسلام راه پیشرفت را طی کرد و تمدنی را پدید آورد که امروز شرق و غرب و شمال و جنوب عالم را تحت تأثیر قرار داده است. گرچه نمی توان نشانه های آشکار بحران را امروز در متن تمدن و جامعه غربی ندید و خدا می داند آینده بشریت چگونه رقم زده خواهد شد؟
امروز ما مسلمانان در موقعیتی متفاوت از دیروز قرار گرفته ایم و با چالش های تازه ای روبرو هستیم که راه حل های تازه ای را می طلبد.
امروز قریب به 5/1 میلیارد مسلمان در جهان حضور دارند که حدود 60 درصد آنها در سرزمین هایی با حکومت هایی از جنس خودشان زندگی می کنند و مجموعاً جهان اسلام را تشکیل می دهند. بزرگترین منابع انسانی و مادی در این کشورها قرار دارد. قلب جهان اسلام که در واقع قلب همه جهان است، یعنی خاور میانه به لحاظ موقعیت بی نظیر جغرافیای سیاسی و جغرافیای راهبردی و به لحاظ نیروی کار ارزان و منابع سرشار طبیعی و بازار وسیع مصرف، همواره مورد نظر و نیز استیلای استعمار در اشکال مختلف آن بوده و هست.
پدید آمدن یک نظام غربی- ولی از نوع نژاد پرست و فاشیستی آن- در خاورمیانه نیم قرن است که جهان اسلام را گرفتار وحشت و عدم اطمینان و امنیت کرده است. در نتیجه همه منابع و امکاناتی که می بایست در جهت پیشرفت و جبران عقب ماندگی های سیاسی، اجتماعی، افتصادی و علمی به کار رود صرف تهیه و تدارک امکاناتی می شود که گرچه نمی تواند خطر را از منطقه دور کند ولی باعث رونق مراکز توسعه اقتصادی، نظامی و سیاسی غرب می شود و قدرتمندان جهان نیز می کوشند تا با حفظ تعادل قوا در منطقه، کشورهای اسلامی را همچنان در حالت ترس و فروتنی نگاه دارند و با استفاده از این وضعیت امتیازات بیشتری بگیرند.
دامن زدن به اختلافات، ایجاد ترس نابه جا از یکدیگر در کشورهای منطقه و جهان اسلام، جدا نگه داشتن آنها از همدیگر و حتی رویا رو قرار دادن آنها نیز شگرد دیگری است که همه توان جهان اسلام را می گیرد و آن را زا تحول و پیشرفت باز می دارد.
دامن زدن به اختلافات قومی و مذهبی در درون این کشورها، سوء استفاده از تعصبات نا به جا و ظاهر پرستی ها در جهت برافروختن آتش جنگ مذهبی و فرقه ای نیروهایی را رویاروی هم قرار می دهد که همگی باید دست به دست هم برای بازگرداندن عزت و اقتدار پیشین و پیشرفت و توسعه کشورهایشان و یافتن جایگاهی بالاتر در عرصه جهانی تلاش کنند و بدین سان نیروی خلاق و سازنده، بدل به نیروی مخرب و تشدید کننده عقب ماندگی می شود.
از سویی دیگر پیشرفت های علمی و مادی غرب که شتاب سرسام زده ای گرفته است روز به روز فاصله آنها را با کشور های ما بیشتر می کند.
ایجاد نهاد ها و کنوانسیون هایی که منافع قدرت های بزرگ را منافع همه بشریت به حساب می آورند، یا به کار گیری سازمانها و نهاد هایی که با هدف ایجاد صلح و عدالت و مبارزه با جهل و فقر به وجود آمده اند به عنوان ابزاری در دست قدرتهای برتر در عرصه بین المللی مشکل را برای کشور های جنوب بیشتر می کند.
یکی از آثار طبیعی این وضعیت رشد افراط گرایی و تند روی در گوشه گوشة جهان از جمله دنیای اسلام است. رویش نیروهای مخربی که با تأکید بر ظواهر اسلامی، بذر نفرت نسبت به غرب بلکه هر گونه اندیشه پیشرفت و ترقی را می پراکنند. منشاءبسیار از مشکلات در عرصة جهانی و حتی درگیری های خونین در کشورهای جنوب از جمله کشورهای مسلمان می شود.
این در حالی است که که جهان اسلام علاوه بر امکانات بالقوه بی نظیر مادی و طبیعی، به لحاظ معنوی و خاطره تاریخی نیز دارای سرمایه ای بی بدیل است . جهان اسلام خود را در آئینه تاریخ می نگردکه چگونه روزگاری منشاء تولید دانش و ثروت و صدور آن به اکناف عالم معمور و بسط فرهنگ و تمدن خود در سراسر جهان بوده است و حتی غرب امروز را در تمدن و پیشرفت خود و گذر از قرون وسطی به جهان مدرن وامدار خود کرده است.
در چنین وضعیتی اندیشیدن به حال و روز خود و بهره گیری از امکانات موجود و خلق امکانات تازه برای حضور نیرومند و با عزت در عرصة حیات جهانی از ضرورتهای زندگی ما بخصوص رسالت اندیشمندان روشن بین و مصلحان در جهان اسلام است.
در اینجا بگذارید از میان همه عوامل مؤثر در پیدائی مشکلات امروز جوامع اسلامی به دو عامل ویرانگر اشاره کنم که عبارتند از استبداد داخلی و استعمار خارجی که به صورتهای گوناگون کم و بیش همه کشور ها ما را تحت تأثیر منفی خود قرار داده است و به ویژه در یک قرن گذشته پیوستگی میان استبداد و استعمار عامل مضاعف نگون بختی ما بوده است.
راه حل چیست؟
بیش از یکصد سال است که درد آشنایان و روشنفکران و مصلحان در جهان اسلام هر کدام از زاویهای به مشکل نظاره کرده اند و هر کدام به تناسب دید و دانش خود راه حل را پیشنهاد کرده اند که متأسفانه نتوانسته است تأثیر تعیین کننده در تغییر روند انحطاط داشته باشد.
یک قرن است که جهان اسلام انواع ایسم ها را آزموده است و نیز مدت ها است که انگاره باطل غرب گرایانی که پیشنهاد برکندن جامه سنت از اندام جامعه را داده اند و فتوای غربی شدن در ظاهر و باطن را صادر کرده اند در عمل با شکست روبرو شده است.
اگر استبداد و استعمار در همه وجوه فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی آن درد بزرگ تاریخی ما است رهایی از آن از جمله در گرو امور زیر است:
۱- یافتن راههایی برای تبدیل نظامهای استبدادی با هر نام و نشان به نظامهای مردمی، زیرا امروز راه دیگری جز پذیرش دموکراسی در جامعه وجود ندارد. این تحول بنیادین، نیازمند پرورش جانها و تربیت جامعه و آماده کردن آن برای پذیرایی از معیارهای نظام دموکراتیک است و تا وقتی جامعه با شرایط مردم سالاری خو نگیرد، از مردم سالاری خبری نخواهد بود یا اگر پدید آید پایدار نخواهد ماند و به سرعت به سوی نظامهای مستبد و ضد مردمی میل خواهد کرد.
۲- پرورش روحیه اتکاء به خود و پذیرش این واقعیت که هیچ بیگانه ای نه می خواهد و نه می تواند ما را از عقب ماندگی و وابستگی نجات دهد.
۳- تبدیل توان و سرمایه بالقوه به قدرت بالفعل. این کار جز در سایه تصاحب دانش و فن آوری و بالابردن قدرت تولید و آماده شدن برای رقابت سازنده در عرصه حیات اقتصادی و سیاسی جهان به دست نخواهد آمد.
۴- این فرایند تحول در صورتی کارساز است که با پایه و مایه هویت تاریخی و فرهنگی ملتهای ما سازگار باشد زیرا هیچ تحولی جز بر پایه هویت و سنت امکان پذیر نیست.
۵- احترام به سنت و اهتمام به آن به هیچ وجه نباید به معنی تسلیم شدن در برابر عادتهای ذهنی و هنجارهایی باشد که طی قرون شکل گرفته اند و عمدتاً به تناسب زمان و مکان و شرایطی غیر از امروز پدید آمده اند و قوام یافته اند.
قومی می تواند شاهد تحول باشد که قدرت تفکیک میان مایه های اصلی سنت با شکلها و صورتهای آن را داشته باشد و توان و جسارت نوسازی سنت را به تناسب روز و روزگار در خود بیابد.
امروز اگر یکی از عمده ترین وجوه اشتراک ما اسلام عزیز است، مطمئن باشیم که در جهان اسلام هیچ تحولی جز در اثر انس و آشنایی با اسلام به سرانجام نمی رسد، ولی در نظر داشته باشیم که اسلامی می تواند نجات بخش باشد که با معیارهای زندگی امروز و مایه اقتدار و عظمت سازگار باشد و مایه های اقتدار و عزت جز با پذیرش مردم سالاری، حضور و مشارکت آگاهانه و آزادانه مردم در ایجاد و هدایت نظام سیاسی و اجتماعی به دست نخواهد آمد. باید بپذیریم که هر حکومتی قدرت متمرکزی است که واقعیت و مشروعیت خود را از قدرت منتشر، یعنی مردم می گیرد و در نتیجه نه مالک رقاب ملت و جامعه که خدمتگزار و مسؤول در برابر آن است. چنین حکومت و نظامی است که می تواند زمینه ساز رشد علمی، فکری، سیاسی، اقتصادی و تکنولژیک در جامعه گردد.
تذکر به این نکته را لازم می دانم که اسلام گرچه امت را دعوت به کسب قدرت کرده است، ولی بر خلاف آنچه در تاریخ رخ داده است و امروز رایج است، این قدرت نه برای استیلا بر دیگران و تجاوز به آنان که برای دفاع از اخلاق، عدالت، معنویت و برخورداری همه بشریت و تأمین کرامت انسان به کار خواهد رفت.
ما با مراجعه به منابع اصلی فکر و بینش اسلامی نیازمند فهمی از اسلام هستیم که در عین اهتمام به بندگی خدا و نفی بندگی غیرخدا و توجه به معنویت و اخلاق، به حرمت انسان - هر کس و هرجا که باشد- ، به عدالت – چه در درون جامعه اسلامی و چه در عرصه جهانی- و به صلح و امنیت برای همه بیاندیشد. با چنین دیدی است که می توانیم از سطح بسیاری از ظواهر بگذریم و به روح اسلام برسیم که از جمله در حکومتهای صدر اسلام و تا پیش از تبدیل آن به امپراطوری خود کامه تا حدودی در عرصه حیات اجتماعی مسلمانان خود را به نمایش گذاشت.
۶- دستیابی به چنین تحولی و نیز چنین اسلامی، مستلزم پذیرش نوعی تجدد در جهان اسلام، هم در عرصه ذهن و هم در عینیت زندگی است.
درست است که ما نمی توانیم یکسره تسلیم پدیده تجددی شویم که در غرب تجربه شده است، زیرا علاوه بر بروز آثار بحران در آن، این پدیده متناسب با تاریخ، فرهنگ و سابقه و شرایط زندگی غربی بوده است که در بسیاری از جهات با سابقه ذهنی، تاریخی، وضعیت و شرایط جوامع ما متفاوت است، ولی این عدم امکان به هیچ وجه به معنی کوبیدن بر طبل سنت پرستی و نفی هر پدیده نو نیست. بلکه باید با وفاداری به اصول، قادر به بازسازی فرهنگ، ادب، اخلاق و شیوه اجتماعی زندگی خود شویم.
به نظر من یک صد سال تجربه جریان اصلاح و احیاء در جهان اسلام و تفطن به نقاط ضعف و قوت آن، اندیشمندان درد آشنا و اصلاحگران واقع بین را به آن درجه از پختگی و رشد رسانده است که بتوانند تعریف قابل قبولی از تجدد در دنیای اسلام به دست دهند و در برابر حرکت های اسلام ستیز از یک سو و جریانهای واپسگرای شکل پرست افراطی از سوی دیگر به صورت گفتمان غالب در جهان اسلام بخصوص در میان نسل نوپای جوامع در آورند.
این راهی است که باید پیموده شود. و من آثار طلوع این آفتاب روشنگر را در افق سرنوشت امت اسلامی می بینم و دست نیاز خود را در این زمینه به سوی همه آنان که به عزت و عظمت امت اسلامی، سربلندی و پیشرفت کشورهای مسلمان و خرد و صلح و عدالت می اندیشند دراز می کنم.

 
 
تعداد بازدید: ۶۱۳۹۸

 
 
آرشیو
جستجو براساس تاریخ
 
تازه‌ترین سخنرانی‌ها
۱۶ آبان ۱۳۸۹
سخنرانی ارسالی به نشست صلح و اتحاد جهانی (GPU) در لندن
۵ آبان ۱۳۸۹
سخنرانی ارسالی سید محمد خاتمی به سمپوزیوم بین المللی دین و صلح جهانی
۲۷ مهر ۱۳۸۹
سخنرانی ارسالی به اجلاس بین فرهنگی سارایوو
نمایش تمام سخنرانی‌ها »
  سید محمد خاتمی , رئیس جمهور, Mohammad khatami, khatami , khatami.ir, president , sayyid mohammad khatami,