درباره سایت  |  نقشه سایت  |  گزارش اشکال در سایت امروز، چهارشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۸
RSS RSS چیست؟ 
 
 
    سیّد محمّد خاتمی در اجلاس دین، دموکراسی و افراط گری  |  عکس از: ایمان میراب زاده اردکانی  
 
   
  
۲۵ ارديبهشت ۱۳۸۶
سخنرانی سیّد محمّد خاتمی در کنفرانس دین، دموکراسی و افراط گرایی

سخنرانی سیّد محمّد خاتمی در کنفرانس دین، دموکراسی و افراط گرایی
اسلو، نروژ 25 اردیبهشت ماه 1386

بسم الله الرحمن الرحیم
با اظهار خوشحالی از حضور در این جمع ارجمند می كوشم به اجمال به سه پرسش پاسخ گویم :
-1 آیا مقتضای دینداری خشونت است؟
-2 آیا دینداری با دموكراسی سازگار است؟
-3 راه برون رفت از بحران كنونی عالم و حركت به سوی جهان فارغ از تهدید، نا امنی، خشونت و تبعیض كدام است؟
در مورد پرسش اول :
اگر به تاریخ رجوع كنیم، گرچه نقش دین را در ایجاد، بسط و پویایی تمدن ها و منشأئیت ادیان در ارزشها انگاره های والای انسانی نمی توان انكار كرد، ولی بر این نكته نیز نمی توان چشم پوشید كه احیاناً تنازعات تلخ و خونین منشأ دینی داشته اند یا دین در بسط و تداوم آنها نقش داشته است.
كم نیستند كسانی كه به جرم داشتن باور و اندیشه در تنگنا قرار گرفته و احیاناً جان باخته اند و احیاناً رنگ دینی داشته اند . ولی بی انصافی است اگر اولا عامل اصلی جنگها و تنازع ها را كه اقتضای (منفعت طلبی ) و سیاسی (سلطه طلبی ) است نادیده بگیریم . اموری كه احیاناً از دین و فلسفه و هنر و احساسات مردمان نیز سوء استفاده كرده اند .
ثانیاً دین تحقق یافته در تاریخ را كه به هر حال متأثر از محدودیتهای ذهنی، عاطفی و اجتماعی انسان ها است با اصل دین كه برای پالایش ذهنها و عاطفه ها و تلطیف زندگی آمده است دین افیون جامعه خلط كنیم؛ خلطی كه موجب داوریهای نادرست و خسارت باری نظیر اینكه شده است . در عین حال باید بپذیریم كه دین و هرگونه اعتقاد، استعداد این را دارد كه به است تنازع و خشونت منجر شود یا آنها را تشدید كند . یكی از عوامل بروز خشونت عبارت است از وجود هویت های مختلف و دارای تصلب كه هركدام اثبات خود را در نفی دیگری می داند و صاحب هویت را گرفتار چنان خودبینی و تعصبی یا به چنگ آوردن آن راهی جز توسل به زور و دیگر می كند كه برای رهایی از چنگ هویت فریب نمی بیند.
امر قدسی از سوی دیگر در هویت بخش بودن دین تردیدی نیست و گوهر محوری دین است و همواره امكان سرایت قداست امر متعالی به هویت دینی كه امری انسانی است وجود دارد. اگر چنین شود، دینداری می تواند مبدل به عاملی برای عدم تسامح و ابراز خشونت در برابر هویت هایی شود كه آنها را نا مقدس یا نسبت به هویت خود فرودست می بیند. ولی اگر چنین واقعه ای رخ دهد من آن را ناشی از تلقی نادرست انسانها كه موجودات تاریخی هستند از دین و به تعبیر دیگر تحریف دین می دانم.
در اینجا مجال آن را ندارم كه به همه دینهای بزرگ چون یهودیت و مسیحیت و اسلام بپردازم و جوهر این ادیان را كه شباهتهای شگفت انگیزی با هم دارند با یكدیگر مقایسه كنم. به حكم تعلق به آیین اسلام و تخصص نسبی در این مورد می كوشم از منظر اسلام اشارتی به موضوع كنم تا آشكار شود كه دین در ذات خود نه تنها عامل خشونت نیست كه می تواند سبب لطیف ترین رواداری ها و اخلاقی ترین روابط میان انسانها گردد.
قرآن كریم در آیه 285 سوره بقره شاخصه اصلی ایمان مؤمنان را چنین معرفی می كند :
مؤمن به همه پیامبران (نه فقط پیامبر اسلام ) و همه فرشتگان و كتابهای آسمانی ایمان دارد و برای اینكه در این بینش جامع تردیدی نماند باز تأكید می كند هیچ تفاوتی میان پیامبران قائل نمی شود.
با چنین دیدی مؤمن به اسلام خود را در چارچوب هویتی می یابد كه مؤمنان به ادیان دیگر در آن قرار دارند، هویتی كه نه تنها موجب تسامح، بلكه نوعی یگانگی میان پیروان آیین های مختلف می شود.
در ادامه در آیه 286 می افزاید كه :
اعتراف به نسیان و خطا مستلزم تواضع است. درست است كه گوهر ایمان دلبستگی به حقیقت مطلق و متعالی است، اما این حقیقت را انسانی می فهمد كه محاط در انواع محدودیتهای ذهنی و تاریخی و اجتماعی است. هم درك او ناقص است و هم در معرض خطا و نسیان است. با چنین توجهی، انسان گرچه به برداشتهای خود احترام می گذارد، ولی هیچ گاه خود را محور عالم و برداشتهای خود را عین حقیقتی كه به آن ایمان دارد نمی داند و دچار تعصب كور و دفع كننده دیگران نمی شود و با تسامح و تعامل منطقی با دیگران حتی در صدد اصلاح بینش و برداشت خود بر خواهد آمد.
در اسلام همچون همه ادیان و آیین ها، هویت ایمانی كه مؤمنان را در یك دایره مشخص قرار می دهد انكارناپذیر است، ولی این دایره با دوایر دیگر متقاطع و متنازع نیست، بلكه می تواند متداخل باشد و نوع انس و الفت و محبت را اساس رابطه با هویتهای دیگر قرار دهد. اسلام همه پیروان ادیان دیگر را دعوت می كند در دایره ای وسیع تر از دایره هویت خاص گردهم آیند :
دو محور هویت فراگیر یكی یكتاپرستی است و دیگری رهایی از زنجیر بردگی فكری، سیاسی و اجتماعی انسانهایی خواهان نوعی سلطه معنوی یا مادی بر جامعه. بنابراین پرستش خدای یگانه و آزادی و آزادگی دو عامل هویت فراگیر دیگر است. (آیه 64 سوره آل عمران)
از این بالاتر از هویتهای اعتقادی فراتر می رود و همه انسانها را مورد خطاب قرار می دهد تا قیام به قسط و عدل كنند :
انا ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط
امام علی ابن ابیطالب در منشور شكوهمند خود به مالك اشتر هنگام نصب او به فرمانداری
مصر چنین می فرماید :
و اشعر قلبك الرحمة للرعیة و المحبة لهم و اللطف بهم و لأكونن علیهم سبعاً ضارباً  تغتنم اكلهم فأنهم صنفان اما اخ لك فی الدین او نظیر لك فی الخلق (نهج البلاغه، عهدنامه مالك اشتر، نامه (53)
او دستور می دهد كه فرماندار نه تنها با همه مردم عادلانه رفتار كند، بلكه قلب خود را سرشار از محبت به آنان از هر مرام و آیین و نژاد كند، چرا كه آنان خواهران و برادران دینی اویند و در هویت دینی با او شریك اند یا همانند او انسانند و در آفرینش یكسان و برخوردار از حرمت و حقوق انسانی.
با چنین دیدی می توان در مرزهای هویت زیست، اما بی مرز دوست داشت و این عامل تلطیف زندگی، رواداری، و همزیستی و همراهی خواهد بود، بی آنكه سبب نفی هویتهای متعدد شود یا بكوشد تا همه را در یك هویت هژمونیك هضم كند.
در اینجا با بحث در باب بینش شگفت انگیز عرفانی همه ادیان از جمله اسلام كه سراسر صلح و آرامش است سخن را به درازا نمی كشم، تنها به این بیت عارف و شاعر بزرگ فارسی، حافظ اكتفا می كنم كه
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند
و اما در باب نسبت میان دین و دموكراسی:
دموكراسی شیوه ای است برای تنظیم امور جمعی كه سابقه اش تا آنجا كه ما می دانیم به یونان پیش از میلاد می رسد. گر چه سردمداران بزرگ تفكر و فلسفه یونانی چون سقراط و افلاطون و ارسطو دموكراسی را شیوه مطلوب نظام سیاسی و اجتماعی نمی دانستند، ولی از یاد نبریم كه خود زاده فضایی هستند كه دموكراسی دوران پریكلس در یونان پدیده آورده بود همین امر نوعی بستگی میان دموكراسی و رشد تفكر و اندیشه را نشان می دهد.
دموكراسی یونان با آنچه در روزگار ما جاری و ساری یا مورد ادعا است تفاوت دارد. در یونان فقط مردان آزاده و نژاد ونانی هستند، در حالی كه در موكراسی مدرن مردم از دموس  زن و مرد و با هر گرایش و نژاد و اعتقاد و طبقه، یكسان صاحب حق رأی و منشاء قدرت متمركزی هستند كه در صورت دولت – ملت تجلی یافته است و آنچه در غرب اتفاق افتاد صورتی از صورتهای ممكن دموكراسی است و این نكته گفتنی است كه تعمیم آنچه در غرب اتفاق افتاده است به جای دیگری كه فاقد شرایط و اوضاع تاریخ غرب است قبل از اینكه مطلوب یا نامطلوب باشد به لحاظ علمی نادرست است، زیرا امور انسانی به شدت تابع و متأثر از شرایط تاریخی و اجتماعی جوامع اند. ولی نمی توان انكار كرد كه دموكراسی یك شیوه جهان شمول است و امروز به صورت گفتمان غالب در شرق و غرب عالم درآمده است. اگر بر دموكراسی كه به هر حال تجربه ای است و در ترجیح خودكامگی است بشری، نقدی وارد است تردید نكنیم كه بدیل دموكراسی
اولی بر دو می درنگ نباید كرد.
دموكراسی كه كم هزینه ترین و پرفایده ترین شیوه اداره جوامع است، اما شرایطی دارد كه اگر نبود هر نامی كه بر آن بگذاریم دموكراسی نیست. به نظر می رسد كه از جمله مهمترین عناصر قوام بخش دموكراسی به قرار زیر است:
1- انسان صاحب حق است و مهمترین حق او، حق حاكمیت بر سرنوشت است.
2- در دموكراسی قدرت متمركز (دولت یا State) منشاء و مبدئی جز قدرت منتشر یعنی افراد آزاد صاحب حق رأی ندارد.
3- قدرت دموكراتیك نه تنها در منشاء و مبداء كه در بقاء و استمرار نیز وابسته به قدرت و رأی مردم و تحت نظارت و كنترل آنان و نهادهای كنترل و هدایت كننده ای است كه در نظامهای مدرن پدید آمده اند، نظیر پارلمان، احزاب، تفكیك قوا و ...
4- مردم باید بتوانند در صورتی كه اراده كنند بدون توسل به زور قدرت را جابجا كنند. شرط اصلی این همه نیز آزادی اندیشه و بیان و تأسیس و فعالیت نهادهای مدنی (واسط میان دولت و مردم) است.
وقتی این عناصر و شرایط وجود داشت، دموكراسی هست، ولی بسته به شرایط تاریخی و فرهنگی و گرایش های جمعی می توان شاهد دموكراسی های متنوع و متعدد بود. حال اگر دین منشاء هویت جمعی قومی شود و آن دین ناظر به حیات اجتماعی بود و با شرایط پیش گفته سازگاری داشت منافاتی میان دینداری و دموكراسی نیست.
من در اینجا به چند نكته كه در حاصل تجربه مردم رشید ایران یعنی قانون اساسی ما آمده است اشاره و به همین اندازه بسنده می كنیم:
در اصل 56 قانون اساسی جمهوری اسلامی آمده است:
حاكمیت مطلق بر جهان و انسان از آن خداست و هم او انسان را بر سرنوشت اجتماعی خویش حاكم ساخته است. هیچ كس نمی تواند این حق الهی را از انسان صلب كند یا در خدمت منافع خود یا گروهی خاص قرار دهد و ملت این حق خداداد را از طرقی كه در اصول بعد می آید اعمال می كند.
پیش از این در اصل ششم آمده است:
در جمهوری اسلامی ایران امور كشور با اتكاء آراء عمومی اداره شود از راه انتخابات یا از راه همه پرسی در مواردی كه در اصول دیگر قانون معین می گردد.
و در اصل نهم آمده است:
آزادی، استقلال، وحدت و تمامیت ارضی كشور از یكدیگر تفكیك ناپذیرند و حفظ آنها وظیفه دولت و آحاد ملت است و هیچ فرد یا گروه یا مقامی حق ندارد به نام استفاده از آزادی به استقلال سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، نظامی و تمامیت ارضی ایران كمترین خدشه ای وارد كند و هیچ مقامی حق ندارد به نام حفظ استقلال و تمامیت ارضی كشور آزادی های مشروع را هرچند با وضع قوانین و مقررات سلب كند.
همه اركان نظام نیز از طریق انتخاب مستقیم یا غیرمستقیم ملت مستقر می شود. البته چون منشاء هویت جمعی جامعه و اكثریت مردم دینی است، مردم رأی داده اند كه قوانین و مقررات نباید مغایرتی با اسلام داشته باشد.
مطمئناً قانون اساسی ما نیز مثل هر پدیده بشری دیگری درخورد نقد است، و حتیسازوكارهای تغییر و اصلاح قانون اساسی البته با نظر مردم نیز پیش بینی شده است، ولی نكته ای كه می خواهم اشاره كنم اینكه آنچه طی این سالها به عنوان جریان اصلاحات مطرح شد و هنوز هم در متن جامعه پایگاه وسیعی دارد، مهمترین جهت گیری و تلاشش تقویت جنبه های دموكراتیك قانون اساسی و پركردن ظرفیت های معطل مانده آن و جلوگیری از كارگر افتادن گرایش هایی است كه گرچه ممكن است حسن نیت داشته باشند، ولی به اهمیت جنبه دموكراتیك نظام كم توجه اند.
و نكته سوم امكان رهایی از وضع اسف انگیر و خشونت باری است كه جهان در آن به سر می برد. من پیشنهاد دهنده اصل گفت وگوی فرهنگ ها و تمدن ها هستم. انسان را در وضع طبیعی، گرگ انسان به حساب می آورد و برای اینكه زندگی تامس هابز  لوتیان انسان میدان جدال و تنازع گرگان نشود، پیشنهاد كرده بود كه كار اداره جامعه به عهده قرار گیرد كهگرچه قدرت خود را از قرارداد به دست آورده بودند، ولی این قرارداد یكطرفه و غیرقابل فسخ و مطلق بود. لوتیان در آراء فیلسوفان سیاست در سده های بعد به موجودی سربراه و رام شده با نهادهای مدنی مبدل شد و دست كم به لحاظ تئوری در حوزه ملی دارای مسؤولیت های سنگینی شد كه بزرگترین آن حفاظت از آزادی و حقوق افراد بود، ولی مع الاسف در عرصه جهانی شاهد روابط و ضوابطی بوده ایم كه براساس آن قدرتهای مسلط جز به تسخیر عالم و آدم نمی اندیشند و ابزاری جز زور را نمی شناسند. امری كه در صورت پدیده زشت و خسارت بار استعمار ظهور كرد و هنگامی كه دوران استعمار قدیم به پایان رسید سیاست سلطه و تصرف و تحقیر دیگران به گونه ای دیگر ادامه یافت.
جنگهای جهانی و منطقه ای، تحمیل حكومت های خودكامه وابسته بر ملتهای عقب نگه داشته شده، تخریب منابع معنوی و تاراج منابع و ذخایر مادی كشورها و جنگ سرد و پدیده دهشتناك تروریسم كه در واقع عكس العمل وضع جاری است، حاصل پارادایمی است كه در دنیای مدرن زندگی را ابتدا بر كشورهای غیرپیشرفته و بعد بر همه جهان تنگ و تاریك كرد. گفت و گوی تمدن ها در صدد ارائه پارادایمی است كه در پرتو آن ناامنی به امنیت، تحقیر انسان به نگاهداشت حق و حرمت او در همه جا، برخورداری همه بشریت از مزایای زندگی به جای تبعیض و فاصله سهمگین میان كشورهای دارا و فقیر مبدل شود، گفت و گوی تمدن ها همه عالم را به استقرار نظامهای دموكراتیك و مشاركت همگانی در ساختن جهان بهتر به جای تنازع و درگیری فرا می خواند.
اگر زورمداران خشونت گرا چه در صورت دولت ها و چه گروههای غیردولتی سال  2001 را كه سال گفت و گوی تمدن ها به اجماع بین المللی بود، یكی از خونین ترین و خشونت بارترین سالهای تاریخ بشر مبدل كردند و اگر فضای نفس گیری از ناامنی و دلهره آفریدند كه در آن انسان چه در شرق و غرب چه در شمال و جنوب در هراس ویرانگر به سر برد و می برد و آوای جنگ و اشغال و سركوب و ترور و انفجار بیش از همیشه به گوش رسید و می رسد، اما معتقدم زمینه ذهنی و عملی گفت وگو بیش از هر زمان دیگر برای رهایی از این وضع ناگوار پدید آمده است. و سرایت تمدن از یك منطقه جغرافیایی به تمدن ها مسری هستند گفته بود كه تاین بی  منطقه دیگر چنان بدیهی است كه نیاز به استدلال ندارد.
ولی نكته مهمی كه گفت و گوی تمدن ها و فرهنگ ها بر آن تكیه دارد این است كه تأثیر و نامید امری است كه در حوزه آگاهی و دیالكتیك تمدن ها تأثر تمدن ها كه می توان آن را خودآگاهی انسان تحقق پیدا نمی كند البته می توان آگاهانه مؤثر بود یا با اختیار متأثر شد، ولی عناصر آگاهی و خودآگاهی الزاماً برای پیدایش تأثیر و تأثر ضروری نیست.
دیالكتیك تمدن ها و فرهنگ ها كه قدمت آن به اندازه عمر بشر است هنگامی به دیالوگ مبدل می شود كه انسانهای مؤثر یا متأثر دارای آگاهی و خودآگاهی باشند.
پس اولاً دیالوگ وسیله انتقال آگاهی و معرفت انسان ها به یكدیگر است.
ثانیاً معرفت از طریق زبان بیان می شود و زبان امری اجتماعی است و ذات زبان در هم زبانی است.در گفت و گو و با گفت و گو است كه معرفت به خود و دیگری و تاریخ و جهان ممكن می شود.
ثالثاً گفت و گو عملی است اخلاقی و در اینجا بر وجه غیر منفعت طلبانه، نه اخلاق تأكید فیلسوف معاصر آلمان بر آن تأكید دارد گادامر می كنم اجازه بدهید به نكته ای اشاره كنم كه و آن تفاوت ماهوی میان گفت و گو و مذاكره است.
در گفت و گو سؤال بر جواب اولویت دارد، احتجاج و اسكات خصم از راه بزرگ كردن نقطه ضعف او و گرفتن امتیاز در میان نیست، در حالی كه در مذاكره چنین است.در گفت و گو روند ما را هدایت می كند و در مذاكره ما روند را.در گفت و گو آمادگی برای تحول پذیری اصل است و در در مذاكره عطش برای امتیازگیری.آنچه در عالم سیاست كه عالم جلب منفعت است و تا هنگامی كه سیاست تابع اخلاق نشود و گفت و گو جای مذاكره ، است اصل است مذاكره و بالاتر از آن جنگ را نگیرد نمی توانیم به وضعی بهتر از آنچه هست برسیم. گفت و گوی تمدن ها و فرهنگ ها همچنین مستلزم كوشش برای ازدیاد میزان حضور و تأثیر فرهنگ و اخلاق در سیاست است.
سیاستی كه تنها تابع اقتصاد باشد و اقتصاد فقط به سود و منفعت بیاندیشد و زور پشتوانه كسب آن باشد به هیچ فضیلت اخلاقی و كرامت انسانی وفادار نخواهد ماند و حقوق بشر را به هیچ می گیرد.راستی با زشتی و دروغ و تكبر و استبداد و سودپرستی از كدام حقوق بشر می توان دفاع كرد.وجه سیاسی گفت و گوی تمدن ها و فرهنگ ها به معنی تقدم فرهنگ و اخلاق و هنر بر سیاست است.
سیاست اگر رنگ اخلاق نداشته باشد و بویی از فرهنگ نبرد و تنها به رنگ نفت و بوی باروت باشد از حقوق بشر دفاع نمی كند یا بهتر است بگوییم از حقوق بشری دفاع می كند كه گرگ بشر است.
پذیرفتن گفت و گو فی نفسه به معنی اعراض از خشونت است.خشونت طلب تنها تسلیم دیگری را در برابر سلیقه یا منافع خود كه در تضاد با منافع دیگران است طلب می كند و می كوشد هر مخالفی را با زور از صحنه خارج كند و حاصل كار چیزی جز بروز پدیده نفرت انگیز ترور از یك سو و جنگ پیش دستانه و اشغال از سوی دیگر نخواهد بود.محتوای گفت وگوی تمدن ها و فرهنگ ها نفی و طرد خشونت طلبی، جنگ و تروریسم است.
در گفت و گو و با گفت و گو است كه می توان از وضعیت نا امن و ناگوار جهان كنونی به سوی جهانی حركت كرد كه در آن انسانها، همه انسانها در همه جا برخوردار از حق زندگی امن و محترمانه باشند.

 
 
تعداد بازدید: ۳۷۶۵۴

 
 
آرشیو
جستجو براساس تاریخ
 
تازه‌ترین سخنرانی‌ها
۱۴ ارديبهشت ۱۳۸۶
سخنرانی سیّد محمّد خاتمی در کنفرانس صلح از منظر اسلام و مسیحیت
نمایش تمام سخنرانی‌ها »
  سید محمد خاتمی , رئیس جمهور, Mohammad khatami, khatami , khatami.ir, president , sayyid mohammad khatami,