۶ دى ۱۳۸۸
حتی مستبدترین حاکمان نیز تظاهر به مردم داری و دفاع از حق و حرمت مردم می کنند
حتی مستبدترین حاکمان نیز تظاهر به مردم داری و دفاع از حق و حرمت مردم می کنند و در همه جا این اصل پذیرفته شده است که برترین و محکم ترین حق در عرصه اجتماعی حق حاکمیت انسان بر سرنوشت خویش است و به عبارت دیگر مردم سالاری به عنوان کم هزینه ترین و پرفایده ترین سامان حکومت و نظام اجتماعی پذیرفته شده است و می بینیم که افتخار انقلاب اسلامی هم این است که منجر به استقرار جمهوری اسلامی می شود؛ بنابراین در عرصه حیات اجتماعی به روشنی و بی هیچ تردیدی می توانیم ادعا کنیم که سیر تاریخ سیر به سوی آزادی است.

رئیس جمهوری سابق ایران همزمان با شب عاشورای حسینی در جمع عزاداران در حسینیه شماره یک جماران به ایراد سخن پرداخت. متن کامل سخنان سید محمد خاتمی بدین شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم

تقدیر این بود که امسال مراسم شب عاشورا را در حسینیه ای برگزار کنیم که مرکز رهبری حضرت امام (ره) بود. انتخاب حسینیه از سوی امام برای هدایت انقلاب و جامعه، نشانه پیوستگی انقلاب اسلامی ایران با نهضت امام حسین علیه السلام است.
عشق به امام حسین علیه السلام عشق به همه زیبایی ها است؛ عشق به خدا است که کمال مطلق است؛ عشق به انسان است که برترین آفریده خدا است و عشق به عدالت است که خداوند آن را اساس زندگی اجتماعی انسان خواسته است؛ عشق به آزادی است؛ تجلّی گاه وجود، بلکه عین وجود آدمی است و عشق به امام حسین راز و رمز ماندگاری ملّت بزرگ ایران است که دل در گرو محبت آن امام شهید نهاده و راه ناهموار تاریخ خود را با پای آبله و جان خسته طی کرد و دمی چشم از قله بلندی که در پی آن بود برنداشت و می بینید و می بینیم که محرّم همیشه در ایران و البته در بسیاری از نقاط جهان چه محشر و قیامتی است.
بگذارید زبان حال دلداگان امام حسین را در غزل بلندی از حافظ بجویم که فرمود:

روشن از پرتوی رویت نظری نیست که نیست
منت خاک درت بر بصری نیست که نیست
ناظر روی تو صاحب نظرانند آری
سرّ گیسوی تو در هیچ سری نیست که نیست
اشک غماز من ار سرخ برآمد چه عجب
خجل از کرده خود پرده دری نیست که نیست
از حیای لب شیرین تو ای چشمه نوش
غرق آب و عرق اکنون شکری نیست که نیست
شیر در بادیه عشق تو روباه شود
آه از این راه که در وی خطری نیست که نیست
آب چشمم که بر او منت خاک در توست
زیر صد منت او خاک دری نیست که نیست

گفته‌اند که همه روز عاشورا و همه جا کربلا است، چرا که نه عاشورا یک روز است در تاریخ و نه کربلا یک سرزمین در جغرافیا. بلکه کربلا تجلی گاه وجود شگفت انگیز انسان خداجو، موحد، حق طلب و عدالت خواه است و عاشورا نماد حرکت این انسان به سوی مقصدی است که خداوند معین کرده و امام حسین علیه السلام قهرمان بزرگ این صحنه شگفت انگیز است.
از آن جهت که هم آگاهی انسان را به سوی آن مسیر و هدف افزایش می دهد و هم او را بر می انگیزد تا بر شتاب حرکت خود در این راه بیافزاید.
البته در بینش الهی توحیدی و ادیان آسمانی بخصوص اسلام، قهرمان و بازیگر اصلی صحنه تاریخ خود انسان است و پیامبران و مصلحان بزرگ الهی آمده اند تا آگاهی این انسان را بالا ببرند و اراده اش را تقویت کنند تا خود بتواند راه را به مدد چراغ آگاهی و با پای اراده بپیماید و طبعاً این انسان هرچه آگاه تر و مصمم تر، سیر او به سوی هدف شتابان تر و در نزدیک تر شدن به آن هدف کامرواتر است و امام حسین علیه السلام قهرمان آگاهی بخش و شتاب دهنده این حرکت است.
اما تاریخ بشر چه سمت و سو و هدفی دارد؟
تاریخ مختص انسان و دارای سیر و هدف است. صرف نظر از همه نظریه ها و نگاه های فلسفی که کوشیده اند برای تاریخ جهت، ضابطه، قاعده و قانون بیابند و فارغ از بحثهای درازدامن در این باره، آنچه در اینجا می گوییم این است که تردید نکنیم تاریخ هرچه باشد، هدفش شکوفایی وجود آدمی است و این شکوفایی در گرو آزادی انسان است و گزافه نیست که تاریخ انسان را تاریخ آزادی بدانیم و بنامیم.
این مجلس مجال بحث مبسوط در این رابطه نیست، امّا برای نشان دادن این سیر و هدف کافی است که اجمالاً به حوادث و وقایعی بنگریم که برای همه ملموس و روشن است. شاخص ترین خصوصیّت قرن گذشته مقابله جانانه ملّت ها علیه ظلم و بیداد مدرن، یعنی استعمار -چه به صورت قدیم و چه به صورت جدید آن- بوده و انسانهای مظلوم و استعمارزده به هر حال اراده خود را بر اربابانشان تحمیل کردند. هر چند به علل گوناگون نتوانستند به همه خواستها و آرمانهای خود دست یابند، امّا حرکت به سوی برداشتن بندهای استعمار از دست و پای انسان مظلوم دستاورد کمی نبود.
از سوی دیگر در قرن گذشته شاهد نوعی حرکت فراگیر به خصوص در کشور های محروم تر علیه بدترین شکل حکومت یعنی حکومت استبدادی بودیم و نیز شاهد ظهور و در پی آن سقوط حکومتهای توتالیتر و بالاخره مسأله ای به نام حقوق بشر -حداقل در مقام ادعا- مورد توجه ملّتها بوده است و حکومتها نیز حتی در آنجا که ابتدایی ترین موازین حقوق بشر را نقض کرده اند، در فضای عمومی ناچار به حرمت نهادن ظاهری به انسان و حقوق او شده اند.
اینها همه دلایلی است محکم بر اینکه سیر تاریخ به سوی آزادی بوده و با مقایسه آنچه امروز در باب نظام مطلوب و مقبول در جان جهانیان جای گرفته با آنچه که پیشینیان شاهد آن بوده اند، بسیاری از مسائل روشن خواهد شد.
اگر تا دیروز تنها وجه حکومت رایج در شرق و غرب عالم به نحوی حکومت استبدادی بوده است، در همه جا اکثریت، نه تنها محکوم به اطاعت از خواست و اراده حاکمان غیر مسؤول بوده اند بلکه در عمق جان و وجدان خود نیز این امر را به عنوان سرنوشت محتوم خود پذیرفته بودند. امروز در جهان کسی نیست که بتواند از نظام های استبدادی و خودکامه دفاع کند و حتی مستبدترین حاکمان نیز تظاهر به مردم داری و دفاع از حق و حرمت مردم می کنند و در همه جا این اصل پذیرفته شده است که برترین و محکم ترین حق در عرصه اجتماعی حق حاکمیت انسان بر سرنوشت خویش است و به عبارت دیگر مردم سالاری به عنوان کم هزینه ترین و پرفایده ترین سامان حکومت و نظام اجتماعی پذیرفته شده است و می بینیم که افتخار انقلاب اسلامی هم این است که منجر به استقرار جمهوری اسلامی می شود؛ بنابراین در عرصه حیات اجتماعی به روشنی و بی هیچ تردیدی می توانیم ادعا کنیم که سیر تاریخ سیر به سوی آزادی است. نکته دیگری که بسیار ارزشمند است اینکه انسانِ رها شده از قید و بندهای تحمیلی استعمار و استثمار و استعباد اجتماعی و نیز آزاد از غرائض تلطیف نشده حیوانی چون خشونت و درنده خویی، جانب حق و عدالت را خواهد گرفت. یعنی تاریخ بشر علاوه بر اینکه تاریخ آزادی است، تاریخ فعلیت یافتن حق و عدالت نیز خواهد بود و این سخن را می توان بیان دیگری از نظریه مهدویت دانست. بر می گردیم به فراز آغاز سخن که هدف تاریخ شکوفایی وجود آدمی است. یعنی وجود انسان در پرتو آزادی و در بستر حق و در سایه عدالت است که شکوفا می شود. اجازه بدهید از تجربه شخصی که طی این سالها داشته ام در اثبات ادعایم مدد بگیرم. این که در زمان ما نیاز به کوشش و بحث فراوان نیست تا همگان بپذیرند که به جای جنگ و خونریزی و کشتار می توان و باید با یکدیگر گفت و گو کرد چندان آسان به دست نیامده است.
گویی تمام تاریخ خونین بشر مقدمه این قضیه به ظاهر ساده بوده است؛ البته می دانیم که رسیدن به یک داوری و پذیرش یک ارزش از سوی همگان با تحقق و فعلیت آن نظر و ارزش فاصله زیادی دارد و اصلاً آرمانها همان ها هستند که در خارج نیستند و انسان می خواهد به آنها برسد و لازم است که علیه موانع آن مبارزه کند و آنها را از سر راه بردارد. موانعی که گاه بسیار سخت و متصلب است، چنانکه امروز هم در برابر آرمان آزادی و عدالت وجود دارد و طبیعی است که تا وقتی زورمندانِ کم خرد که چشم بصیرتشان را غرور پر کرده و دست انصافشان را توهم بسته است و از قدرت فقط تازیانه و شمشیر و بمب را می شناسند و از سیاست جز تزویر و تهدید و تطمیع چیزی را مراد نمی کنند و قدرت و مکنت خود را در گرو تحقیر انسان و محرومیت بخشهای مهمی از آنها می دانند و با کمال تأسف در اثر پیشرفت دانش و فن این توان را یافته اند که در لحظه ای کوتاه گل و لبخند و امید و درخت و آب را با تیغ بلاهت خود از چهره زمین پاک کنند. باید جشن پیروزی کلمه بر تیغ، انسانیت بر ددمنشی و آزادی بر بردگی و آزادگی بر حقارت را به تأخیر انداخت، ولی نمی توان و نباید حرکت خرامان و پرشکوه تاریخ پر درد بشری را به سوی آزادی و حق و عدالت ندید و سرشار از امید و خشنودی نشد و همین امید و بینش است که ما و شما و همه انسانها را علی رغم نامردمی ها و سختی ها و درد و رنج ها امیدوار و با اراده نگاه می دارد.
نقش قهرمان در عرصه تاریخ غیر قابل انکار است؛ نه در راه بردن تاریخ (که سیر الهی و طبیعی خود را دارد و قهرمان هم در متن این سیر و حرکت است نه بیرون از آن( بلکه در شتابان کردن سیر به سوی هدف والای تاریخ. سیری که جان آگاه انسان بستر آن است و اراده مستحکم او محرّک آن و قهرمان کسی است که در آگاهی بخشی و تقویت این اراده نقش دارد و حضرت اباعبدالله از بزرگترین قهرمانان عرصه تاریخ و دارای نقش بی نظیر در این صحنه است.
اما درس هایی که از قیام امام حسین (ع) می گیریم چیست؟
1- آزادی حقیقی در بندگی خدا است. خدای حسین خدایی است که گرچه قهار و جبار و قادر است، اما پیش و بیش از آن خدای هدایت و محبت و رحمت است و رحمتش از غضبش پیشی می گیرد و خشم و قدرت و قهاریت او نیز که عین علم و حکمت و عدل او است، در برابر ستم و کژی و بی عدالتی و انسان ستیزی است و تنها با پرستش آن خدا است که از یک سو انسان می تواند از بند ویرانگر هوس و حیوانیت و خود برتربینی رهایی یابد و از سوی دیگر و از پایه این آزادی درونی قدرت و اراده آن را نیز می یابد تا در برابر سلطه هوس قدرت های جبار بایستد و به سوی آزادی اجتماعی حرکت کند.
آزادی و آزادگی امام حسین همان است که در بیان بلند خود اعلام می دارد: ناپاک و ناپاک زاده ای مرا میان شمشیر و خواری مخیّر کرده است و هیهات من الذّله. این آزادگی همان آزادگی ناشی از بندگی خدا و نیز روح آزاده بنده خدا است.
2- حرکت به سوی آزادی از موضع دین کارساز است، بخصوص هنگامی که دین پوشش و بهانه ای برای بیدادگری باشد. نوعی تقدس بخشیدن به ظلم و خودسری چنانکه کم و بیش در بسیاری از جوامع پدیدآمده است و به تعبیر مرحوم آیت الله نایینی بدترین نوع استبداد، استبداد به اصطلاح دینی است.
امام می فرماید:
انی لم اخرج اشرا و لا بطرا و لامفسداً و لاظالماً انّما خرجت لطلب الاصلاح فی امه جدی و اريد ان امر بالمعروف و انهي عن المنكر و اسير سيرة جدي و ابي
و باز می فرماید:
الاترون ان الحق لایعمل به و ان الباطل لایتناهی عنه
نمی بینید که به حق عمل نمی شود و از باطل باز داشته نمی شود؟
دین آمده تا انسان را آزاد کند، بندها و قیدها و غل و زنجیر ها را از پای جان انسان بر دارد و شرایط اسیر کننده و ویران گر را دگرگون نماید و انسان را بر سرنوشت خود حاکم گرداند و اگر روزی به نام دین انسان را به بند کشیدند بدانید که هم به انسان و هم به دین جفا شده است و مرام امام حسین علیه السلام این است که باید ایستاد، ولو اینکه او را خارجی یا خروج کننده علیه امیرالمؤمنین بدانند و هنگامی که بیداد و تبعیض و انسان ستیزی و بی انصافی و بداخلاقی در برابر دادگری و مساوات و حرمت انسان و عدل و انصاف و اخلاق قرار گرفت، بی تردید باید جانب دین حق و عدالت را گرفت و این همه را به نام دین انجام داد تا هم خدمتی به انسان باشد و هم خدمتی به دین خدا.
3- آزادی ارزشمندترین هدیه الهی است و ارزان به دست نمی آید. برای به دست آوردن آن باید هزینه کرد و برای نگاهداری آن هزینه بیشتر خواهد بود. هر چه در این راه هزینه کنیم زیاد نیست، حتی اگر جان پاکی چون جان امام حسین علیه السلام باشد اینهاست درسهای قیام امام حسین.
امام حسین با دل دریایی و سینه باز و آرامش جان و همه سرمایه، خود را در راه خدا و برای رهایی انسان هزینه کرد، ولی این دل دریایی تحت تأثیر عاطفه والای انسانی متأثر هم می شد، از جمله هنگامی که به بالین برادرش آمد. آن مرد آزاده با آن چهره نورانی و درخشان که او را ماه بنی هاشم می گفتند با آن ادب و فضیلت و اخلاق و شجاعت بدنش را قطعه قطقه بر خاک دید امام بر سر بالین او نشست و گریست و هنگامی که برخاست با قامت خمیده و دست بر کمر برخاست.
وقتی بر سر پیکر غرق در خون جوان برومندش حاضر شد، جوانی که او را شبیه ترین انسان به رسول خدا می دانستند؛ امام نشست و مدتها سر فرزندش را بر سینه فشرد و صورت بر صورت او گذاشت و هنگامی که سر برداشت، خون سراسر چهره او را پوشانده بود، با تأثر فراوان فرمود: بعد از تو خاک بر سر دنیا و زندگانی دنیا.
یا وقتی فرزند شیرخوارش روی دستش با تیر دشمن گوش تا گوش دریده شد دست خود را از خون او پر کرد و رو به آسمان کرد و فرمود: این همه بر من آسان می شود چون خداوند همه چیز در محضر توست و تو می بینی.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته