۲۷ شهريور ۱۳۹۱
ما بیش از آنکه بخواهیم جناحمان حاکم باشد می خواهیم عقلانیت بر این کشور حاکم باشد
"انتخابات و حکومت مال شما! بیایید فضا را باز کنید؛ ما می خواهیم جریان اصلاحات را نقد کنیم! می خواهیم با آزادی و امنیت دور هم بنشینیم! نه اینکه بگویید در حال توطئه هستند! آزادی تأمین شود، فضای امنیتی برچیده شود، حکومت باشد برای خودتان! البته مطلوب این است که یک انتخابات آزاد و واقعاً اطمینان بخشی برگزار شود که مردم بتوانند آزادانه انتخاب کنند."

جمعی از آزادگان دوران دفاع مقدس و تعدادی از جوانان عضو کانون فرهنگی یاران امام موسی صدر با سید محمد خاتمی دیدار کردند.
در ابتدای این دیدار شماری از حضار دیدگاههای خود را در مورد اوضاع جاری کشور بیان کردند که محورهای آن در پی می آید:
-انتقاد آزادگان از کمرنگ شدن عقلانیت در اداره کشور و تأکید بر دلسوز بودن و پرخاشگر نبودن آزادگان
-تأکید آزادگان بر تغییر روش مدیریت کشور از طریق قانون و اصلاحات؛ نه براندازی. علاقه آنان به تعامل با بخش های مختلف نظام از جمله سپاه و بسیج و حمایت از روش سید محمد خاتمی، در عین حفظ انتقادها
-انتظار آزادی زندانیان سیاسی، رفع مشکلات کشور و... .
-ابراز نارضایتی از افت وجهه ایران و ایرانی در جهان
-انتقاد از وجود عدم پذیرش نقدها و برچسب زنی، فقر، عدم عدالت و...
-درخواست از خاتمی برای انجام هر اقدام ممکن جهت جلوگیری از تداوم بی اخلاقی در جامعه
-گلایه از رواج مفاسد اقتصادی در جامعه
-دلیل استفاده نکردن سید محمد خاتمی از ظرفیت های قانونی خود در دوران ریاست جمهوری
-گلایه از رواج دروغ و ریا در جامعه و بیرون کردن نیروهای اصیل انقلاب در صحنه؛ انتقاد از برخی برخوردهای حذفی ابتدای انقلاب و تداوم آنها به شکلی دیگر در دوران فعلی
-ذکر و یاد امام موسی صدر
-بیان گزارشی از فعالیتهای کانون فرهنگی یاران صدر؛ گلایه از عدم پیگیری وضعیت وی و عدم پرداختن به شخصیت وی در صدا و سیما
-بیان نارضایتی رزمندگان و آزادگان از افتادن انقلاب در دست نااهلان و نامحرمان و عدم وجود آزادی بیان و مطبوعات، برخوردهای امنیتی و... .
-درخواست از خاتمی برای بر عهده گرفتن رهبری جریان اصلاحات و بیرون آوردن کشور از وضعیت فعلی
-ذکر یاد مرحوم ابوترابی در دوران اسارت در اردوگاههای عراق و نقش ایشان در ایجاد دوستی و تعامل میان اسرای ایرانی و حتی برقراری ارتباط با سربازان عراقی.


در ادامه این دیدار نیز سید محمد خاتمی سخنانی ایراد کرد که مشروح آن در پی می آید:

بسم الله الرحمن الرحیم

به شما خیر مقدم می گویم و اظهار شرمندگی می کنم که زحمت کشیدید و به اینجا آمدید؛ در حالی که من باید به خدمت شما می آمدم.
شما ارزنده ترین نیروهای جامعه ما و انقلاب ما هستید؛ کسانی که همپای شهدا به جبهه ها رفتید و با آمادگی برای شهادت در آن جبهه ها بودید. گرچه خداوند خواست که بمانید و به مردم و انقلاب خدمت کنید، اما مثل شهیدان هستید و اجر آنها را دارید و در جایگاهی مانند آنها هستید. شاید برخی از شما علاوه بر آزادگی جانباز هم باشید و در دوران اسارت هم تحمل عجیبی داشتید که این مزیت شما نسبت به سایر ایثارگران است و ان شاء الله به همان اندازه اجر شما زیاد است. اگر بناست کسانی باشند که بگوییم تعلق به انقلاب دارند، نسبت به آن حق دارند و حرفشان باید شنیده شود، در درجه اول شما عزیزان هستید. البته شهدای ما حرفهای خودشان را زدند، جانبازان ما هم هستند و همین جا ذکر کنم که افتخارآفرینی های تیم پارالمپیک که تعدادی از جانبازان عزیز هم در آن حضور دارند و همت کردند باعث شادی مردم شدند و من به آنها تبریک گفته و آرزوی موفقیت می کنم.
به هر حال آزادگان و عنوان آزادگی بسیار ارزشمند است و شما نشان دادید که آزادی هم می خواهید و برای رسیدن به آن تلاش می کنید. اگر هم دلسوزی دارید و حرفی می زنید ناشی از دغدغه تان نسبت به آزادی و آزادگی است که محفوظ بماند و گسترش یابد. انقلاب ما انسان آزاده، برخوردار و سربلند میخواهد که در ضمن مطالبم در صورت امکان اشاره ای به آن خواهم داشت.
ما در این ماه 17 شهریور را داریم که روزی بسیار تلخ ولی تعیین کننده است؛ روز رویارویی مردم دست خالی با حکومتی بود که مجهز به همه تسلیحات و پشتوانه همه نیروهای بین المللی بود. گرچه این رویارویی به نظر من دهها سال بود که وجود داشت و در انقلاب اسلامی به اوج رسید که در 17 شهریور یکی از بلندترین فرازهایش را طی کرد. به نظر من این روز سرنوشت سازترین لحظه های انقلاب بود و در واقع سراشیبی که رژیم در آن افتاده بود تندتر شد و بالاخرع منجر به سقوط رژیمی شد که خصوصیتهای آن عبارت بود از مقابله با مردم، محدود کردن مردم، سلب کردن آزادی مردم، وابستگی به بیگانه و مسائلی که بر خلاف دین و آزادی و حاکمیت مردم بود و به جای آن که مزایای مملکت و ملت را در راستای منافع مردم به کار ببرد در خدمت بیگانگان به کار می گرفت.
و همچنین در شهریور ماه شهادت رئیس جمهور رجایی و نخست وزیر باهنر را داریم که از چهره های ارزنده انقلاب و کشور بودند و به دست تروریست ها به شهادت رسیدند.
این انقلاب شهیدان، جانبازان، آزادگان و ایثارگران بزرگی داشت؛ شما نمونه ای از مجموعه بزرگی هستید که پیش و پس از انقلاب شهید و جانباز و اسیر و زندانی و... شده اند و محرومیت فراوانی کشیده اند. همه ملت ما هم جنگ، تحریم ها و سختی های زیادی را تحمل کرده اند و قصدم از بیان این مطلب آن است که این انقلاب هزینه زیادی را در برداشته است و در عین حال نباید به عنوان کسانی که انقلاب کرده ایم، از این انقلاب مایوس و دلسرد باشیم؛ انقلاب امر بزرگی بود در مقطع تاریخی حساس که ملت ما بیدار شده بود. البته این ملت از دهها سال قبل بیدار شده بود و از مشروطه این بیداری به چشم میخورد؛ این ملت از استبداد و استعمار، عقب ماندگی، وابستگی به اجانب و.. بیزار بوده است که همه این آرمانها را در انقلاب اسلامی هم داشت؛ به علاوه این که در این انقلاب همه آن مطالبات را در چارچوب اسلام خواست. یعنی اسلامی که طرفدار استقلال، آزادی و پیشرفت بود و لذا دلبستگان انقلاب از انجام آن پشیمان نیستند، همانطور که عظمت کار شما را قدر می دانند و یاد شهیدان بزرگشان را گرامی می دارند و هویت خود را با وجود همه سختی ها حفظ کرده اند.
این انقلاب برای چه به وجود آمد؟ چرا این انقلاب شد؟ همانطور که عرض کردم انقلاب ما از آنچه صدسال است دنبال می شود بیگانه نبوده و از حاکمیت خودکامگی، حاکمیت بیگانگان، هدر رفتن استعدادهای مادی و معنوی و... رنج برده اند. اهداف همه این جنبش ها این بود که حاکمیت ملت پدید آید و مردم ارباب باشند که خوشبختانه با تعریفی که در جریان انقلاب از اسلام مطرح شد، اسلام هم همین را می خواهد. در حالی که کسانی بودند و الان هم هستند که می گفتند یا اسلام یا آزادی، یا اسلام یا استقلال، یا اسلام یا پیشرفت. در حالی که انقلاب کردیم که هم اسلام داشته باشیم و هم استقلال و آزادی و پشرفت و حاکمیت مردم. این دیدگاه که انسان جای خدا را تنگ می کند مورد قبول ما نبود. همان خدا می خواهد که مردم آزاد باشند، بر سرنوشتشان حاکم باشند، حکومتها را سرکار بیاورند و آنها را مورد بازخواست و نظارت قرار دهند. این اصل واقعا علمی مشخصی است که قدرت اگر تحت نظارت نباشد و خود را در برابر مردم و نهادهای مردمی مسؤول نداند به فساد می گراید. این مسأله در تعبیرات اسلامی بخصوص در بیانات امیرالمومنین(ع) هست، در دنیای امروز هم بر روی این نکته تأکید می شود که قدرت غیرمسؤول در برابر مردم و قدرتی که برآمده از مردم نباشد و مردم نتوانند آن را جابجا کنند، به فساد می انجامد؛ حتی اگر قدرتمندان قصد فساد نداشته باشند و سالم باشند. اسلامی که ما در انقلابمان در نظر داشتیم چنین حکومتی می خواست و دلیل تأکید روی رای مردم و برگزاری این همه انتخابات که در قانون اساسی هم به آن توجه شده است و امام می گفت، همین است. در این اسلام، حتی غیرمسلمانان هم دارای حق و ارج و قدرت است و باید باشد؛ یعنی غیرمسلمانان ایرانی هم احساس می کرد که اگر آن حکومت جبار و خودکامه برود، حکومتی خواهد آمد که آنها هم احساس هویت کنند. مگر امام(ره) در پاریس نمی گفت کمونیستها هم آزادند تا حرف خودشان را بزنند، اما توطئه ممنوع است. البته نباید هرکس که مخالف نظر ما بود به اتهام توطئه با او برخورد کنیم و معنای توطئه معلوم است. ما براندازی قانونی نداریم، براندازی یعنی نابودی افراد دیگر. بله! اگر براندازی به این معنا اتفاق افتاد هر حکومتی با او برخورد می کند. به هر حال انقلاب ما اینطور بود و در دنیای امروز که تجت تأثیر استقرار مدرنیته و برآمدن مارکسیسم و بعد نئولیبرالیسم است، که از دل آن انقلاب ما رخ داد، یعنی مردم با انگیزه دینی برای آژادی و استقلال قیام کردند. در شرایطی که می گفتند دوران دین تمام شده و دین افیون توده هاست و دین را با تمام شعارهای آزادیخواهانه و استقلال طلبانه و پیشرفت در تضاد می دیدند، انقلابی پیدا شد که همه اینها را با دین می خواست. دنیا هم منتظر این بود و هست که ببیند انقلاب کدام الگو را عرضه می دارد.
اگر بپرسند انقلابی واقعی کیست؟ باید گفت انقلابی واقعی کسی است که بر اساس آرمانهای انقلاب بخواهد ایران را به عنوان الگو بسازد؛ انقلابی که بر اساس آزادیهای اساسی-نه بداخلاقی و لاابالی گری- هیچ چیز کمتر از کشورهای پیشرفته دموکراتیک دنیا نداشته باشد، از نظر پیشرفت، استفاده از نیروهای داخلی و اندیشمندان و دانشمندان و دانشجویانش بهترین زمینه را برای پیشرفت کردن فراهم کند. همچنین استقلال به معنای واقعی کلمه را فراهم کند؛ استقلال فقط پشت کردن به دیگران نیست؛ حتی به معنی قطع رابطه با دیگران نیست. بلکه به معنای این است که از موضع قدرت و امکانات فراوان با دنیا تعامل کنیم روی پای خودمان بایستیم؛ اگر چیزی از دنیا می گیریم چیزی هم به آنها بدهیم. این معنای استقلال واقعی است و الا هیچ کشوری نیست که همه نیازهایش را بتواند در داخل تامین کند و ایجاد کند. از جمله آن استفاده از منابع گازی و نفت است که از لحاظ برخورداری از این منابع دومین کشور دنیا هستیم و بخصوص در این 7 سال اخیر که مملکت درآمدهای افسانه ای در حدود 500 میلیارد دلار پیدا کرده ایم. در دوران اصلاحات با بودجه 20 میلیارد دلاری ما رشد اقتصادی 4/7 درصدی را تجربه کردیم، اشتغال 600 هزار نفری را تجربه کردیم. در حالی که خشکسالی، زلزله و رسیدن قیمت نفت به زیر 10 دلار را داشتیم و گاهی درآمد سالانه مان 10 میلیارد دلار بود در حالی که بودجه را با 19 میلیارد دلار بسته بودیم.
من یک بار در دیدار با حضور رهبری (حدود سال 81) گفتم مملکت ما آماده take off است و همه امکانات را دارد(البته معذرت میخواهم که لفظ فرنگی آن را بکار می برم). همان جا بود که نطفه اولیه چشم انداز بسته شد و بعد از آن در دولت ما تدوین و سپس مورد تایید رهبری قرار گرفت. در سال 67 که جنگ تمام شده بود مملکت واقعا ویران بود و بعد دولت سازندگی آغاز بکار کرد. البته حتماً دولت بنده و آقایان هاشمی و موسوی اشکالاتی داشته است، اما واقعا ممکلت از سقوط و فرسودگی بیرون آمد. بسیاری از مسائل امروز، در همان زمانها زیر بنایش گذاشته شد. البته در زمانی تورم به بیش از 40 درصد هم رسید اما کنترل شد و در دوران من به کمترین حد خود رسید یعنی حدود 11 درصد و بعد ارز با همت مرحوم دکتر نوربخش و آقای دکتر ستاری فر و دولت تک نرخی شدو این اقدام بسیار حیاتی بود که هم منشاء بسیاری از فسادها را می خشکاند و هم از سرمایه ملی حفاظت می شد و این اقدام بزرگ ممکن بود دوباره تورم را سرسام آور افزایش دهد، ولی با همت دوستان چنین امری اتفاق نیفتاد، بلکه از یازده و اندی درصد به حدود 15 درصد رسید و بلافاصله هم از سال بعد از تک نرخی شدن شروع به کاهش کرد. اما الان با این همه درآمد تورم بالا می رود و بیکاری زیاد شده است. ما با رشد صنعتی 14 درصدی و رشد کشاورزی 11 درصدی و رشد بالای سرمایه گذاری توانستیم 600 هزار شغل ایجاد کنیم. اما الان چطور ممکن است رشد اقتصادی زیر 2 درصد باشد اما 2 میلیون شغل ایجاد شود؟! مگر اینکه معجزه شود!
انقلاب ما برای این بود که الگو بسازیم. الگو بودن ما ما فقط در اقتصاد نیست، بلکه تفاوت ما با دیگران، در "اخلاق" است. پیامبر اکرم(ص) می فرماید: انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق. اگر ما در صنعت، کشاورزی، تکنولوژی، علم و ... از دنیا عقب هستیم و زمان زیای طول می کشد تا آن را جبران کنیم، اما سرمایه ای به نام اخلاق داریم و حکومتمان باید اخلاقی باشد یعنی دروغ و تهمت در این جامعه مذموم باشد و عدالت قضایی و اقتصادی و سیاسی مورد خواست همه است که باید پیاده شود. یعنی باید به دنیا بگوییم اگر در زمینه پیشرفت و اقتصاد دچار مشکل هستیم، اما اخلاق داریم. ولی اگر پیشرفت نداشته باشیم و بداخلاقی هم داشته باشیم خیلی ناپسند است. شما ببینید در همین 3 سال اخیر با آزادی کامل چه دروغهایی گفته شد و چه نسبتهایی به افراد داده شد که این مسائل الگوسازی ما را با مشکل مواجه می کند. همچنین در عرصه سیاسی باید در استقرار آزادی های اساسی و دفاع از آن الگو باشیم. من الان هم معتقدم که انقلابی بودن یعنی الگوسازی؛ اگر در چشم انداز هم پیش بینی کردیم که در منطقه قدرت اول باشیم، باید ببینیم که آیا اینطور هستیم؟ وقتی که ما رشد 8 درصد داشته باشیم می توانیم با ترکیه و کشورهای مشابه آن رقابت کنیم. اگر تاکنون در این حد نبوده ایم، از این به بعد باید به رشد 15درصدی برسیم تا به آنها برسیم؛ یا شاید در آن صورت هم نرسیم. چگونه می توانیم برسیم؟ اگر افرادی دلشان برای انقلاب و جامعه می سوزد و حرفی می زنند، برای رسیدن به همین اهداف است.
من همین جا در مورد پارادوکسی که وجود دارد و در این جمع هم به آن اشاره شد، مطلبی را بگویم. روشها و سیاستهای موجود اصلاً صحیح نیست و در درجه اول به ضرر خود نظام است. از طرف دیگر ما نمی خواهیم که خدای نکرده اوضاع به کلی به هم بخورد. شما آزادگان و همه ما برای انقلاب هزینه داده ایم و اگر این انقلاب از بین برود مملکت از هم می پاشد؛ با این وصف ما هم باید این وضع را حفظ کنیم و هم اینکه منتقد باشیم. ما می گوییم حضرات معظم! شما بمانید، اما بگذارید انتقاد کنیم و بگذارید روشها اصلاح شود. اگر اصلاح شود نظام می ماند و اگر نشود، حتی اگر ما هم نخواهیم در آینده مشکلاتی پیدا می شود؛ دلزدگی نیروها و رفتن جوانان از ایران یا اعتراض آنها به وضع موجود خطر بزرگی است. لذا تنها راه موجود اصلاحات است و من راهی دیگر نمی شناسم. ما اعلام کرده ایم و نمی خواهیم نظام از بین برود زیرا به آن دلبسته ایم؛ حتی بیش از کسانی که امروز ادعای دفاع از نظام را دارند. دلمان می خواهد نظاممان الگو باشد؛ انسان در آن آزاد باشد و وضع پیشرفت هم مناسب باشد. ما برایمان قابل تحمل نیست که نظام به دلیل سیاستهای غلط هم در دنیا منزوی شود، هم اینکه وضع معیشت مردم خراب شود. امروز اختلاف طبقاتی شدیدی در جامعه به وجود امده و طبقات جدیدی با ثروتهای کلان به وجود آمده اند که البته نمی خواهم بگویم ثروت همه آنها نامشروع است اما سیستم غلط است؛ سیستمی که یک مورد سوء استفاده آن 3 هزار میلیارد تومان است، در بقیه موارد چگونه است؟! اگر در دولت ما یک پرونده سوء استفاده پنج میلیاردی پیدا می شد، کفن پوشان به خیابانها می ریختند. البته خدا را شکر که در همین قوه قضاییه یک مورد که مدیر درجه یک یا پایین تر اصلاحات به اتهام سوء استفاده محکوم شود نبود؛ البته نمی گویم هیچ تخلفی رخ نداده بود، ولی برخی موارد واقعا بی عدالتی بود. حضرات معظم! راهی جز این نیست که به وحدت برسیم؛ معنی وحدت حذف یک گروه نیست. وقتی یک جریان قدرت دارد که همه، غیر از خودش، را غیر خودی می داند و به جریان دیگر بگوید که نابود شود یا تسلیم او شود، اینکه وحدت نیست. وحدت یعنی وضع مشترکی با تمام اختلاف سلیقه ها پیدا کنیم و مردم آزاد باشند تا انتخاب کنند که این راه نجات دهنده مملکت است.
الان هم اگر فضا باز شود، وضعیت امنیتی به وضع سیاسی آزاد مبدل شود و آزادی های اساسی بخصوص در انتخابات تأمین گردد، اولین نتیجه آن انتخابات پرشور خواهد بود که همه از آن سود خواهند برد و تهدیدات خارجی هم برطرف می شود یا کاهش می یابد. یکی از دوستان گفت وقتی شما را به انتخابات راه نمی دهند، چرا حرف از انتخابات می زنید؟ بله؛ انتخابات حق مسلم یکایک مردم است، ولی مهم این است که راه برای حضور همگان طبق قانون باز باشد. و از یاد نبریم که دشمنانی داریم که "اصل" را نمی خواهند؛ نه اینکه این جناح و آن جناح را نخواهند، اصلا جمهوری اسلامی را نمی خواهند. ولی بالاخره این حکومت است که باید شرایطی را فراهم آورد که اولا همه جناح ها و جریان ها امکان حضور در عرصه انتخابات را داشته باشند و ثانیا مردم دلزده دویاره اشتیاق به حضور پیدا کنند که چندان نشانه های این وضع را نمی بینیم.
نکته دیگر این که در دوران ما هم نقص و عیب بود، در آن دوران توقعاتی ایجاد شد که در جریان اصلاحات نبود و عملی هم نبود، اما طرف مقابل را جری کرد که به همین بهانه با جریان اصلاحات برخورد کنند. یعنی بعضی تندروی ها که طرف مقابل را عصبانی کرد در اتفاقات بعدی اثر گذاشت. الان هم ما می گوییم "انتخابات و حکومت مال شما! بیایید فضا را باز کنید؛ ما می خواهیم جریان اصلاحات را نقد کنیم! می خواهیم با آزادی و امنیت دور هم بنشینیم! نه اینکه بگویید در حال توطئه هستند! آزادی تأمین شود، فضای امنیتی برچیده شود، حکومت باشد برای خودتان! البته مطلوب این است که یک انتخابات آزاد و واقعاً اطمینان بخشی برگزار شود که مردم بتوانند آزادانه انتخاب کنند.
همانطور که یکی از دوستان می گفت، ما بیش از آنکه بخواهیم جناحمان حاکم باشد می خواهیم عقلانیت بر این کشور حاکم باشد تا سرمایه ها اینگونه هدر نرود.
چند جمله هم در مورد امام موسی صدر عرض کنم؛ ایشان یکی از چهره های برجسته دهه های اخیر و عصر حاضر جامعه اسلامی و بخصوص جامعه تشیع و روحانیت است، هم به لحاظ تبار و خانواده و هم به لحاظ فضل و دانش و روشن بینی و تدبیر که فکر و فرهنگ او سرمایه بزرگی برای ماست. پدر ایشان آیت الله العظمی سید صدرالدین صدر از جبل عامل یه ایران آمده بودند و با دختر آیت الله العظمی حاج آقا حسین قمی ازدواج کردند. امام موسی صدر و شهید بهشتی جزو کسانی بودند که سنت شکنی کردند و به دانشگاه رفتند که شاید اولین فارغ التحصیلان روحانی دانشگاههای جدید بودند. بعد از فوت مرحوم علامه شرف الدین که ریاست معنوی شیعیان لبنان را بر عهده داشتند، از امام موسی صدر دعوت شد تا رهبری شیعیان را بر عهده بگیرند. ایشان هم به لبنان رفتند و منشاء تحولات عظیمی شدند که نه تنها در شیعیان، بلکه در کل منطقه اثرگذار شد. واقعا کل شیعه را که در حال سقوط و گرفتاری و تحقیر بود به موقعیتی رساندند و نقطه وحدت شیعه و سنی و مسیحی و درزی و.. در لبنان شدند و مورد اعتماد همه آنها قرار گرفتند. بعد هم جنبش امل را شکل دادند و حزب الله که منشاء افتخاراتی بوده است نیز به یک معنی از اندیشه و منش امام موسی صدر سرچشمه می گیرد. البته نقش شهید چمران هم در ساماندهی اوضاع بسیار مهم بود و خداوند به حق محمد و آل محمد (ص) ایشان را رحمت کند.
اما حادثه ربودن امام موسی صدر حادثه ای بزرگ و تلخ بود. تا جایی که می دانم از جمله کسانی که دغدغه خاطر زیادی نسبت به امام موسی صدر داشت، امام(ره) بود و چند سخنرانی هم در این مورد کردند. البته بعدا در پیگیری موضع ربودن ایشان، ملاحظاتی وجود داشت که به نظر من ملاحظات درستی نبود. بعضی بزرگانی که امروز در میان ما نیستند و خیلی هم آنها را دوست داریم، می گفتند به خاطر جنگ و کمک های لیبی این مسأله پیگیری نشود.
اما مسأله امام موسی صدر مسأله ساده ای نیست؛ بنده به عنوان کسی که خیلی پیگیر این قضیه بودم، می گویم که ما وقتی با برجستگان دنیای اسلام و عرب صحبت می کردیم، همه احساس همدلی می کردند. من با امیرعبدالله ولیعهد وقت عربستان مفصلا صحبت کردم و با شخصیتهای مختلف عربی و لبنانی صحبت کردم. حتی امیر عبدالله گفت با امام موسی صدر عهد اخوت بسته است، وقتی آقای دکتر محمد صدر، معاون وقت وزارت خارجه و برادرزاده امام صدر را به او معرفی کردم، اشک در چشمانش حلقه زد. اما به محض اینکه می گفتیم شما در این مورد چکار می توانید بکنید؟ چیزی نمی گفتند. حتی حافظ اسد هم که با قذافی روابط خوبی نداشت، اینگونه بود و پایش را کنار می کشید. حتی ما می گفتیم که شما کاری نکنید و فقط به ما اطلاعات بدهید تا خودمان جلو برویم، اما باز کنار می کشیدند. این چه سر و رازی بود که آنها چیزی نمی گفتند، نمی دانم! این هم مظلومیت امام موسی صدر بود. زیرا این پرونده نیاز به همکاری سرویس های اطلاعاتی عرب داشت.
واقعا فردی هم که برای پیگیری پرونده منصوب شد مناسب بود و انصاف این است که رهبری هم کمک کردند و وقتی من گفتم ما می خواهیم پیگیری کنیم، گفتند با همه وجود به دنیالش بروید. ما نشست های مفصلی برگزار کردیم تا اینکه فهمیدیم امام موسی اصولا از لیبی خارج نشده است. و بعد هم روند جریانات به گونه ای بود که پیگیری آن ناممکن کرد.
واقعا غیبت امام موسی صدر در آن دوره برای شیعیان، لبنان و ایران و منطقه دردناک بود و یکی از مظلوم ترین و در عین حال مؤثرترین رهبران منطقه را از دست دادیم. حتی بعد از انقلاب لیبی هم از روشن کردن این موضوع طفره رفتند و همین انقلابیون هم در این مورد حرف های متناقض می زنند و این همان سری است که عرض کردم. بنده هم از شما قدرانی می کنم که به یاد ایشان هستید و برای زنده نگه داشتن تفکر ایشان فعالیت می کنید و من هم همواره خواسته ام ارتباط نزدیکی به این موسسه داشته باشم، زیرا فعالیت های خوبی دارند و ان شاء الله اجرتان با خدا باشد. ما همچنان امیدواریم ایشان زنده باشد و هرچه زودتر سرنوشتشان روشن شود و تجلیلی درخور شأن ایشان انجام گیرد.