۱۰ تير ۱۳۹۱
حاصل حصر و حذف، نومیدی از اصلاح در جامعه است
"نتیجه حذف و حصر تقویت حکومت و جلب و جذب نیروهای مأیوس نیست. حاصل حذف و حصر نومیدی از اصلاح در جامعه است و نتیجه تداوم آن این که گروه گروه از جوانان و مردم رو به کسانی بیاورند که می گویند اسلام یا حداقل حکومت اسلامی نباشد و این فاجعه ای است که بیش و پیش از همه حکومت باید به آن بیاندیشد و آن را حل کند."
هم زمان با حلول ماه شعبان و اعیاد شعبانیه و در آستانه سالگرد شهادت آیت الله بهشتی و یارانش، جمعی از ایثارگران و جانبازان دفاع مقدس با سید محمد خاتمی دیدار کردند.
رئیس جمهوری سابق ایران که در این دیدار نیز در کنار اظهار نظرهای مختلف با انتقاد تنی چند از حاضران درخصوص چرایی سکوت خود و انفعال اصلاح طلبان در مسائل جاری کشور و دلیل شرکتش در انتخابات مجلس نهم که به گفته جمعی از حضار غیرقابل هضم بود روبرو شد تصریح کرد: ”از سخنانتان ناراحت نشدم و می دانم که این حرف ها حرف هایی است که در دل خیلی از افراد جامعه هست. راه¬کار، سرکوب کردن این نظرات نیست، بلکه باید تحولی در جامعه ایجاد شود تا جلو دل زدگی از اسلام و جمهوری اسلامی و نظام، بخصوص در میان نسل جوان و نخبگان گرفته شود. باید همه به قانون و علی الخصوص قانون اساسی برگردیم که اگر به طور جامع و کامل و به دور از تعبیرها و تفسیرهای مغایر با روح این قانون مورد عمل قرار گیرد بسیاری از مشکلات حل خواهد شد.“

متن کامل سخنان سید محمد خاتمی بدین شرح است:
بسم الله الرحمن الرحیم
باعث افتخار من است، که در ایامی که به حق به نام روز پاسدار و جانباز نامگذاری شده در خدمت عزیزان ایثارگران و جانبازی هستم که بهترین دوران عمر خود را در جبهه ها گذرانده اند و برای دفاع از اسلام و انقلاب و ایران و سرزمین تلاش کرده اند.
مطالبی دوستان بسیار متنوع بود. بعضی گلایه های جدی نسبت به شخص من و اوضاع سیاسی و اجتماعی حاکم بر کشور و فشارها و تنگناهای موجود مطرح نمودند و تعدادی از دوستان در عین پای بندی به قانون و انقلاب راه کارهایی را که متناسب با آرمان ها و وضع و حال جامعه بود ارائه دادند و سخنان گروهی دیگر از عزیزان، مؤید لزوم پای بندی به شیوه های مدنی و حضور در صحنه بود.
از همه تشکر می کنم و با توجه به گلایه های طرح شده، در آغاز سخن چند جمله ای را عرض می کنم، با تذکر این نکته که در این جلسه مجال پرداختن به همه مطالب و پاسخگویی به همه سؤال ها و دغدغه ها نیست؛ گرچه بارها در سخنان پیشین و به مناسبت های دیگر بعضاً به آن ها پرداخته شده است.
درست است که ایده آل ها مهم هستند، ولی اولا نباید ایده آل ها را با احساسات عوضی گرفت. ثانیاً همواره باید واقع نگر بود و با توجه به امکانات و مصالح در جهت آرمان ها حرکت کرد.
نکته دیگر این که اگر در جامعه ای خواستِ تاریخی شکل گرفته باشد، ولی ظرفیت اجتماعی، فرهنگی و سیاسی تحقق آن خواست و نگهبانی از آن ایجاد نشده باشد این خواست یا تحقق نمی یابد، یا اگر محقق شود دیری نمی پاید. چنانکه ملت ما از یکصد و پنجاه سال پیش خواستار آزادی، استقلال، پیشرفت و نظام مردم سالار در کنار رفع و دفع عقب ماندگی و استبداد و استیلای بیگانه بوده است، -و واقعاً هم از این جهت مردم ایران از رشیدترین ملت های منطقه هستند- ولی چرا نهضت مشروطیت شکست خورد و از دل تحولات ملی گرایانه بعد از شهریور بیست، کودتای 28 مرداد پدید آمد و انقلاب بزرگ اسلامی که الحق در آغاز و عمل با آزادی گسترده آمد و پیروز شد با مشکلات (از جمله جنگ و امواج تروریسم) و درگیریهای درونی مواجه شد و آن گونه که خواست انقلاب بود نشد، به طوری که حضرت امام در اواخر عمرشان گفتند ما در موقعیت اضطراری بوده ایم و همه از این پس باید به قانون برگردیم. بگذریم از این که در اوج بحران ها و درگیری ها ایشان فرمان هشت ماده ای را صادر کردند که هنوز هم می تواند مبنای بخش مهمی از حقوق شهروندی در جامعه ما باشد.
این همه به خاطر این است که ظرفیت و امکانات برای تحقق خواست مترقی مردم -که به نظر من جمهوری اسلامی اگر درست مستقر شود آن خواست را پاسخ می گوید- مهیا نیست و ما و روشنفکران هم به جای بالابردن این ظرفیت، بیشتر به پرمدعایی و دعوا با هم پرداخته ایم. می خواهم این را بگویم که اگر ظرفیت جامعه را بالا برده بودیم، خواست ها عملی می شد و آن وقت انتظار نداشتیم که یک نفر یا یک گروه خاص بیاید و همه بارها را به دوش بکشد.
از سخنانتان ناراحت نشدم و می دانم که این حرف ها حرف هایی است که در دل خیلی از افراد جامعه هست. راه¬کار سرکوب کردن این نظرات نیست، بلکه باید تحولی در جامعه ایجاد شود تا جلو دل زدگی از اسلام و جمهوری اسلامی و نظام، بخصوص در میان نسل جوان و نخبگان گرفته شود. باید همه به قانون و علی الخصوص قانون اساسی برگردیم که اگر به طور جامع و کامل و به دور از تعبیرها و تفسیرهای مغایر با روح این قانون مورد عمل قرار گیرد بسیاری از مشکلات حل خواهد شد.
وقتی عزیزانی که همه عمر و حیثیتشان ایثارگری و دفاع از انقلاب بوده این گونه نگران اند و اظهار ناراحتی می کنند آن وقت ببینید جوانان ما چه می گویند!
از جمله مطالبی که بارها به آن پرداخته ام این است که نتیجه حذف و حصر تقویت حکومت و جلب و جذب نیروهای مأیوس نیست. حاصل حذف و حصر نومیدی از اصلاح در جامعه است و نتیجه تداوم آن این که گروه گروه از جوانان و مردم رو به کسانی بیاورند که می گویند اسلام یا حداقل حکومت اسلامی نباشد و این فاجعه ای است که بیش و پیش از همه حکومت باید به آن بیاندیشد و آن را حل کند.
باز هم می گویم: آری، ما نظام را قبول داریم و انقلاب اسلامی را واقعه بزرگی می دانیم که منجر به استقرار جمهوری اسلامی شد. واقعه بزرگی که نه می توان آن را نادیده گرفت و نه به مصلحت جامعه و ملت ما است که این کار را بکند. جمهوری اسلامی به نظر ما همان است که می تواند پاسخگوی نیاز جامعه ما باشد؛ جامعه ای که طالب آزادی و استقلال و سربلندی و امنیت است. به شرط آن که واقعاً «جمهوری اسلامی» باشد، یعنی رأی و نظر مردم در تعیین حکومت مؤثر باشد و حکومت هم خود را در برابر مردم مسؤول بداند و لوازم جمهوریت یعنی آزادی اندیشه و بیان و نقد و اجتماعات را فراهم آورد و موازین اسلامی، به ویژه معنویت و اخلاق و عدالت در جامعه حاکم گردد و همگان، با هر عقیده و گرایشی شهروند محترم به حساب آیند و از حقوق شهروندی برخوردار باشند. اصلاحات هم همین را می خواهد. اصلاح در جهت رفع کاستی ها و سامان یافتن امور براساس موازین و آرمان هایی که در انقلاب ما مطرح شده است. حال اگر دیگرانی، خواستار راه و سامان و نظام و انتظامی دیگر و در پی براندازی هستند، دچار اشتباه بزرگی شده اند و طبعاً راه ما هم از آنان جداست.
این همه تأکید و تلاش برای رفع حصرها و حبس ها و عبور از وضعیت امنیتی به وضع امن و آزاد و قانونی، نشانه دلبستگی ما به اصل نظام و جلوگیری از تحریف نظام و ارائه چهره نامطلوب از جمهوری اسلامی است.
مطمئن هستم که شما هم خواهان همین بوده و هستید و برای آن فداکاری کرده اید و دلتان برای اسلام و انقلاب و ایران می طپد و مبنای عمل هم قانون اساسی و قوانین ناشی از آن و موازین شرع و عقل است. همین قانون اساسی ظرفیت هایی دارد که اگر به طور جامع مبنای رفتار همگان و بخصوص حاکمیت باشد، می تواند پاسخگوی نیاز تاریخی جامعه و سیر به سوی سربلندی باشد.
باز هم از شما تشکر می کنم. مایه افتخار من است، که در ایامی که به حق به نام روز پاسدار و جانباز نامیده شده در خدمت عزیزان ایثارگر و فداکاران جامعه هستم که بهترین دوران عمر خود را در جبهه ها گذرانده و برای دفاع از اسلام و انقلاب و ایران و سرزمین تلاش کردند و نه تنها از اعضاء فعال ایثارگری و سپاه بودند، بلکه در تقویت و حتی بنیانگزاری سپاه و تثبیت و تکمیل ساز و کارهای آن نقش داشتند.
باعث افتخار من است که در جمع شما ایثارگران و جانبازان دفاع مقدس باشم و عرض می کنم اگر چنین جمع هایی حرف و درد دل هایی دارد باید آن را شنید. این ها افرادی بی درد و مرفه نیستند که از فرنگ آمده باشند و ربطی به انقلاب نداشته باشند؛ بلکه کسانی هستند که جانشان را کف دستشان گذاشتند و به میدان رفتند و دلبستگی خود را به امام و انقلاب، با فداکاری هایشان نشان دادند. اگر گله ای دارند حکومت و قدرت واقعاً باید به آن ها توجه کند و گلایه هایشان را جدی قلمداد کند و حتی با احساس خطر در شیوه ها، رفتارها و سیاست های خود تغییرات لازم به عمل آید.
و اما در مورد ماه شعبان!
ماه شعبان ماه بسیار مبارکی است. هم به جهت مناسبت ها و حوادث خوبی که در این ماه هست و هم از این منظر که این ماه معبر و گذرگاهی است که ما را آماده ورود به ماه میهمانی خدا می کند. علی الخصوص روزهای سوم و چهارم و پنجم شعبان که سال¬روز ولادت حضرت امام حسین علیه السلام، حضرت عباس علیه السلام و امام زین العابدین علیه السلام است و نیمه شعبان که روز ولادت حضرت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است. مهدویت بیانگر فلسفه بزرگ تاریخ است که در دیدگاه خدا و اسلام و پیامبران، تاریخ حرکت تکاملی دارد و دوران طلائی تاریخ در آینده است، نه گذشته. یعنی در دورانی که نظامی با محوریت انسان کامل -امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف- استقرار خواهد یافت. نظامی که در آن ظلم و بیداد نباشد، آگاهی و عقلانیت باشد، عدل و قسط باشد و مردم همه با هم احساس نزدیکی کنند و از مزایای زندگی برخوردار باشند. در عین حال که بتوانند رشد معنوی و مادی داشته باشند. مهدویت تأمین کننده همین معنا است و نیمه شعبان رمز و راز آن است.
من در همین جا اشاره کنم که این افتخار برای پاسداران و جانبازان ماست که دو روز از این ماه بزرگ به نامشان نامگذاری شده و این مسؤولیت آنها را سنگین می کند، یعنی شناخت امام حسین علیه السلام؛ شناخت ابوالفضل العباس علیه السلام و ادامه راه آنان. نه اینکه فقط با نام پاسدار و جانباز دل خوش شوند و یا خدای ناخواسته غرور پیدا کنند و غفلت هایی پیدا شود و برنامه ریزی هایی شود که از این سرمایه عظیم سوء استفاده شود و در مسیری قرار گیرد که غلط است، یعنی چون جانبازی و پاسداری و ایثارگری خیلی مهم است بهانه ای شود برای سوء استفاده از این موقعیت ها و عنوان های بزرگ و خدای نکرده در تقابل قرار گرفتن این نهادها که باید پشتوانه انقلاب باشند با خود مردم. بخصوص توجه به این داشته باشیم که مهمترین امری که انقلاب ما می خواست، احترام به کرامت انسان بود و این که انسان سربلند و سرفراز باشد، نه تو سری خور! و کار بزرگی که سپاه و ایثارگران و جانبازان باید بکنند دفاع از این کرامت و حق حاکمیت و آزادی مردم و حرمت آنها است. این را خود پاسداران و جانبازان باید متوجه باشند و این مکانت مهم را بتوانند حفظ کنند.
درباره امام حسین علیه السلام و امام سجاد علیه السلام و بقیه بزرگان می خواهم بگویم قبل از آنکه این شخصیت ها را در حوادث بسیار مهم زمان خودشان ببینیم، برویم به شخصیت و هویت واقعی شان برسیم، همان که در مورد امام حسین و امام سجاد علیه السلام که عاشورا را آفرید و به تحمل شگفت انگیز حضرت سجاد و حتی صلح امام حسن معنا می دهد.
من معتقدم قبل از اینکه امام حسین را در عاشورا بشناسیم، در دعای عرفه باید بشناسیم. حضرت سجاد را نه با آن رنج ها که کشید و مقاومت هایی که کرد، که ابتدا با صحیفه سجادیه باید شناخت که به نام ”زبور آل محمد“ معروف است. آن مناجات ها، آن ابراز بندگی ها. در اینجا است که می توان دریافت که هدف از خلقت چیست و انسان برتر چگونه باید باشد و شخصیت این بزرگان در آنجا تجلی پیدا کرده است و در سایه این شناخت است که حتی عاشورا و حوادث دیگر معنای خودش را پیدا می کند.
چنان که می دانید امام، هم منادی حقیقت است و هم الگو و اسوه. یعنی فراخواننده به راه حق و حقیقت و در عمل خود پیشتاز آن راه و الگوی دیگران.
راهی که در دعاهای امیرالمؤمنین و امام حسین و امام سجاد علیه السلام و در مواضع عملی و رفتاری و گفتاری این بزرگواران تجلی پیدا می کند چیست؟ اصلاً پیامبران برای چه آمده اند؟ خدا از ما چه خواسته است؟
خداوند از خلقت، یک چیز خواسته و آن این که خلایق بنده او باشند. واین بندگی آزادی واقعی است. پیامبر آمده است تا بارهای سنگین را از دوش مردم با دعوت به بندگی خداوند بردارد. راز و رمز حقیقت دین خداوند در همین است: فرمان به بندگی خدا؛ و این راهی است که امامان ما در آن حرکت کردند و عاشورا را آفریدند. یا مسائل دیگری که بسیار پراهمیت اند.
بندگی خدا یعنی سر سپردگی و دل دادن به کمال و جمال و زیبایی و حکمت و قدرت مطلق که ذات پروردگار است و انسان باید سر سپرده او باشد.
انسان نمی تواند بنده نباشد. بنده یعنی کسی که اراده اش در اختیار دیگری قرار می گیرد.
این اراده وقتی در اختیار خود انسان نباشد و در اختیار دیگری قرار گیرد این می شود بردگی و بندگی و اراده بنده و برده تا انگیزه و قدرتی پشتش نباشد به حرکت در نمی آید.
گاه این بندگی، بندگی هوی و هوس است، یعنی انسان برده بخشی از وجود خویش است که بخش اسفل وجود اوست. یعنی اگر بخش عقلانی در اختیار بخش حیوانی باشد یعنی انسان بنده چیزی است که کوچکتر از اوست. چون انسانیت انسان به همان جنبه معنوی و عقلانی او است.
آیا انسان شایسته است که برده هوی و هوس باشد؟ یا این که هوی و هوس در اختیار بخش انسانی وجود انسان باشد، یعنی جنبه عقلانی و عرفانی و معنوی بر شخصیت انسان حکومت کند.
گاه انسانها برده قدرتمندان و جباران هستند. یعنی متغلبان، قدرت را به دست می گیرند و بر مردم مسلط می شودند و بر مردم تکلیف می کنند و آنان را وادار می کنند به اطاعت. نظام های دیکتاتوری و جبار نظام های بردگی هستند.
بدون تردید پیامبران خدا مردم را به آزادی از این دو بردگی فرا خوانده اند: آزادی از هوی و هوس که بسیار مهم است و آن را جهاد اکبر گفته اند – چرا که رها شدن از سلطه هوی و هوس کار دشواری است- و آزادی از سلطه جباران و زور گویان.
ما در تاریخ کسانی را داریم که به آزادی فرا خوانده اند، اما متاسفانه در جنبه ایجابی یا نتوانستند به نتیجه ای برسند یا به نتیجه بدتر رسیدند. نمونه کار، جنبشهای آزادی طلب چپی که در دنیا وجود داشتند یا حرکت ها کمونیستی که نظام های دیکتاتوری را سرنگون کردند ولی آیا به جای آن به مردم آزادی دادند؟ آیا رهایی و استقلال به مردم هدیه کردند!؟ یا دیکتاتوریهای نفس گیرتر از قبل را بر جامعه تحمیل کردند؟!
پیامبران علاوه بر این که به این آزادی فرا می خوانند، جنبه ایجابی را نیز پیشنهاد می کنند و آن این است که شما اگر می خواهید آزاد واقعی شوید باید بنده خدا باشید. یا بنده خدا یا بنده هوس و برده قدرت های زورگو و جبار و بندگی خدا در واقع آزادی واقعی است. خداوند انسان را با اختیار و آزاد آفریده است که نباید تابع کوچک تر از خود یا مساوی خود باشد و باید عقل و تدبیر خود را به کار گیرد و آگاهانه دریابد که شایسته وجود او این که پرستنده و سرسپرده خداوند که کمال و جمال و جلال مطلق است باشد و در عرصه اجتماعی تجلی آزادی در حاکمیت انسان بر سرنوشت خویش است. هر انسانی بر سرنوشت خود حاکم است و هر کس بخواهد این حاکمیت را بگیرد طاغوت و جبار است.
بسیاری از انقلاب ها از جنبه سلبی در مسیر آزادی بوده اند، ولی متاسفانه در جنبه ایجابی نتوانسته اند کاری بکنند و شاید در نهایت جباریت های بدتری را به جامعه تحمیل کرده اند.
اشاره کنم به اینکه انقلاب ها در معرض خطرند؛ برای اینکه یک جنبه سلبی دارند یعنی دفع دشمنی که مشکلات ایجاد می کند و یک جنبه ایجابی. اگر در همان جنبه سلبی بمانند مشکل ایجاد می کنند همچنانکه بسیاری از انقلاب ها در دنیا دچار آن شده اند.
اگر برای ادامه آن وضع در جنبه منفی بمانند، به جای اینکه قدرتی را که از جبار گرفته اند در میان مردم نهادینه کنند؛ و مردم صاحب اصلی قدرت شوند در اختیار گروهها و جریان های خاص قرار می گیرد و برای حفظ آن، یا دشمن بزرگتر از آن دیده می شود و عیب ها و نقص های درونی پوشانده می شود یا برای تداوم وضع موجود دشمن تراشی و دشمن سازی می شود. این خطری است که انقلاب ها را تهدید می کند.
پیامبران برای نفی الوهیت هر چیز غیر از خدا آمده اند و دعوت کرده اند به توحید در اعتقاد، عبادت در عمل فردی و عدل و احسان در عمل اجتماعی.
اگر حکومتی خود را منتسب به دین می داند باید مشخص کند چقدر در این زمینه ها پیش رفته است و کار کرده است. دین داری فقط ظواهر نیست؛ ظواهر باید راهی باشد به سوی بواطن.
عبادت در عمل یعنی بنده خدا بودن به معنای واقعی کلمه و عدل و احسان در صحنه اجتماعی؛ عدل را فقط در عدالت اقتصادی خلاصه نکنیم، عدل یعنی دادن حق هر ذی حقی؛ که از مهمترین مصادیق آن آزادی انسانها است و شناخت حق حکومت انسان بر سرنوشت خود و این حق چه به نام دین از انسان گرفته شود و چه به نامی دیگر خلاف عدل است.
در آستانه هفتم تیر هستیم. در هفتم تیر حادثه بزرگی رخ داد که نشانه مظلومیت جامعه و انقلاب ما و ددمنشی دشمنان ماست و اینکه در یک جنایت بیش از 70 تن از عزیزان ما را از ما گرفتند. عزیزانی که در رأس آنها شهید دکتر بهشتی بود. واقعاً جای شهید بهشتی خالی است. با وجود امام و عظمت مردم و ایثارگران، جامعه ما بعد از آن فاجعه فرو نپاشید، اما به نظرم این شعار شعار خوش بینانه ای بود که دشمن در چه فکریه، ایران پر از بهشتیه! نه! بهشتی بسیار کمیاب و نایاب بود و رفتن او و شهید مطهری و رفتن دیگر بزرگان صدمات بزرگی به جامعه ما زد.
شما برای پی بردن به عظمت این مرد مذاکرات مجلس خبرگان را مطالعه کنید. دفاع از اسلام و دفاع از اسلامی که ضد دیدکتاتوری است و دفاع از اسلامی که حق مردم را به رسمیت شناخته است، دغدغه حق و حقوق و آزادی داشتن، دغدغه اینکه مبادا ما دچار دیکتاتوری شویم در نظرات ایشان وجود دارد.
نکته دیگری که جا دارد در مورد قدری حرف بزنم در مورد مسأله هسته ای است. ما واقعاً امیدوار بودیم که هم غربی ها اطمینان پیدا کنند که ما به سوی بمب اتم نمی رویم (که البته واقعا هم نمی خواستیم و نمی خواهیم به آن سمت و سو برویم و غربی ها همواره نسبت به این موضوع بدبین یا نگران بوده اند). هیچ اشکال ندارد که به راهکاری برسیم که برای آنها اطمینان حاصل شود یا اعلام کنند در این مورد اطمینان پیدا کرده اند. از طرفی حقوق ایران به رسمیت شناخته شود، از جمله حق این که صاحب تکنولوژی هسته ای باشد که در زمان ریاست جمهوری من در سال 82، در قطعنامه آژانس به صراحت آمد ایران حق داشتن تکنولوژی هسته ای را دارد. بعداً در اجلاس پاریس حق بهره برداری از تکنولوژی هسته ای را به رسمیت شناختند. حالا هم در آستانه مذاکرات دوباره بر آن حق تأکید کردند، ولی آیا همین کافی است؟ وقتی شما حقی را به رسمیت می شناسید، عمل صاحب حق را هم باید به رسمیت بشناسید؛ از جمله غنی سازی تا 5 درصد.
غربی ها نشان داده اند نمی خواهند چیزی به جمهوری اسلامی بدهند، در عین حال که می خواهند خیلی چیزها را یک طرفه از ما بگیرند! این شدنی نیست! متاسفانه گروه 5+1 ضعیف است. 5+1 یا تحت تأثیر قدرت های بیرونی است، یا لااقل احساس ترس و ضعف می کند.
تا آنجایی که می دانم موضع و راه ایران مشخص است. حسن نیت را در طرف ایران می بینم، ولی ایران و ایرانیان حقوقی دارند که نه تنها آژانس و موازین بین المللی، بلکه خود غربی ها هم به رسمیت شناخته اند و باید با اعمال این حق هم موافق باشند.
غربی ها نشان داده اند که حاضر نیستند آن حقوق به رسمیت شناخته شده را در عمل هم به رسمیت بشناسند. من گرچه چندان خوش بین نیستم، ولی باز هم امیدوارم بر اساس منطق و منافع طرفین که برای ملت ما و جامعه ما هم قابل قبول باشد به راه حلی برسند که ان شاء الله خیر همه در آن باشد.
در ابتدای این دیدار حاضرین در جلسه به بیان دیدگاهها و نظرات خود پرداختند.
محورهای مهم سخنان حضار علاوه بر تبریک فرارسیدن ماه شعبان و اعیاد شعبانیه، درخصوص انتخابات آینده ریاست جمهوری و استراتژی حضور اصلاح طلبان در این انتخابات، اعتراض به ادامه حصر سران اصلاحات و تداوم زندان و حبس فعالان سیاسی، چرایی سکوت سید محمد خاتمی و انفعال اصلاح طلبان در مسائل جاری کشور، غیرقابل هضم بودن علت شرکت سید محمد خاتمی در انتخابات مجلس نهم برای بخش های قابل توجهی از جامعه، قدردانی از سید محمد خاتمی به خاطر تلاش برای دوری از تندروی در هر دو جناح، انتقاد از انتظار همه افراد جامعه از یک نفر! و نداشتن احساس وظیفه فردی و جمعی دیگر افراد و حضور در عرصه انتخابات و قدرت و اصلاح امور بود.