۲۳ شهريور ۱۳۹۰
امنیت پایدار در گرو آزادی بیان و اندیشه و انتقاد و انتخابات، رسیدگی به معیشت و حرمت مردم و پاسخگویی مسؤولان
امروز در سرتاسر خاورمیانه این نقطه “جغرافیای راهبردی و سیاسی” عالم که در اثر وابستگی و جباریت حکومت هایش دچار عقب ماندگی تاریخی است با اینکه شایستگی رشد داشته اند و می بایست زودتر از بسیاری از کشورهای دنیا به دموکراسی و آزادی و استقلال برسند. خیزش آزادی خواهانه و رهایی بخش ایجاد شده است و خدا را شکر که این موج ایجاد شده است.

اعضای جامعه آزادگان دفاع مقدس میهمان رئیس دولت اصلاحات بودند، ساده و صمیمی.
به یاد روزی می افتی که لبان تشنه از دوری دیار و یار را بر زمین تفتیده وطن نهادند و آن را از ژرفای جان بوسیدند و نوشیدند و اشک اشتیاق صورت های غبار گرفته شان را می شست و به آن درخشش الماس می داد که دل هر بیننده ای را می ربود.
آنان که اقدامشان حماسه آزادگی و پایداری بود اینک بار دیگر خاضعانه انقلابشان و سربلندی ملتشان را پاس می داشتند و بر خاک وطن بوسه می زدند که آنان و همرزمان شهید و جانباز و ایثارگرشان برای پاسداری از تمامیت و استقلال آن بزرگترین فداکاری ها را کرده بودند.
به یاد روزی می افتی که همه جا اشک و لبخند و ایران در برابر فرزندان افتخار آفرینش یکپارچه شکوه و شور بود.
به یاد روزی که آغازی بود برای پایان انتظار دردناک تا آزادگان گران جانی که جسمشان به چنگ دشمن متجاوز افتاده بود به وطن بازگردند.
و آن روز و روزهای بعد نوجوانان دیروز را می دیدی که تکیده تر از آن بودند که جوانشان بدانی و جوانانی که طی این چند سال با جهش برق آسا از مرز میان سالی نیز گذشته بودند ولی هرچه بود جان پربار جوان بود و امید و پایداری و عزم و اراده ای پولادین که در زیر شکنجه و بیداد دشمن استوارتر هم شده بود.
آزادگان و آزادگی چه عنوان فاخر و دل انگیزی است و چه افتخار لذت بخشی است در میان آنان بودن و به سخن آنان گوش دادن و درد دلها و پیشنهادهایشان را شنیدن.
جمعیتی که خاطره اسارت و پیمان جمعی شان در دفاع از اسلام و انقلاب و ایران باز آنان را گرد هم آورده است تا در پائیز جامعه مدنی، جامعه آزادگان دفاع مقدس را پی افکنند و به توصیه امامشان پای بندی نشان دهند و نگذارند که انقلاب به دست نااهلان بیفتد و فارغ از همه گرفتاری ها و تنگناهایی که دارد آنچه دغدغه خاطرشان است حفظ ارزش های والای انقلاب و دست آوردهای آن و نگاهبانی از حقوق و آزادی و استقلال و سربلندی ملت و میهن است.
آنچه در سخن همه آنان مشترک است یکی گرامیداشت خاطره سیدی بزرگوار و فداکاری بود که آزادگی را باید هم آغوش خداپرستی و انسان دوستی در وجود او می جستی. حجت الاسلام والمسلمین ابوترابی رحمت الله علیه که حتی حاضر نبود کوچکترین تندی (چه رسد به اهانت) به خشن ترین و نا مهربان ترین افرادی که از سوی رژیم بعث دستور تحقیر، فشار و حتی شکنجه اسیران را داشتند بشود و آنگاه که نماینده صلیب سرخ از او پرسیده بود که آیا شکنجه شده اند گفته بود برادران ما زحمت نگاهداری ما را می کشند. برادر که برادر را شکنجه نمی کند و همان مأمور تند و بی ادب و شکنجه گر در برابر این بزرگ منشی به گریه افتاده بود که این روح بزرگ کیست و در برابر او جز خشوع و تعظیم کاری از او ساخته نبود.
ابوترابی معلم همه آزادگان بود که مهربانی را به آنان آموخته بود و همواره شعله امید را در دلشان زنده نگه داشته بود و هر کدام وقتی از این بزرگ که خیلی زود از میان ما رفت می گفتند پرتو عشق، چون آفتاب در چشمشان می درخشید.
و امر مشترک دیگر نوعی نگرانی نسبت به سرنوشت انقلاب و ایران بود.
می گفتند در بدترین شرایط اسارت یک لحظه امید و اطمینان را از دست ندادیم و همواره بر خود بالیدیم که اگر اسیر و در تنگنا هستیم خدا را شکر که ملت ما صاحب نظام برآمده از انقلابی است که آزادی، استقلال، عدالت و حرمت و کرامت انسان را در سایه پرستش خدا و دلبستگی به پیامبر بزرگوار و خاندان پاک او برایشان به ارمغان آورده است.
و اینک نگران از رواج دروغ و تهمت و بهتان حتی نسبت به فرزندان خدمتگزار ملت که در سخت ترین شرایط وفاداری خود را به انقلاب نشان داده و از هیچگونه خدمتگزاری دریغ نکرده اند.
نگران حصر عزیزانی چون مهندس میرحسین موسوی و حجت الاسلام والمسلمین مهدی کروبی و حبس عده ای از شخصیت های سیاسی و فرهنگی و اجتماعی و حوزوی و دانشگاهی.
نگران از سست شدن رابطه اعتمادآمیز میان ملت و حکومت، بخصوص دور شدن نسل جوان از آرمانهای انقلاب و حتی اسلام.
نگران از اینکه در بسیاری از موارد در پاسخ گویی به فرزندان گلایه مند خود و در دفاع از انقلاب و نظام ناتوانند.
نگرانی از فشارهای اقتصادی و معیشتی و گرانی و تورم و ضعیف شدن پایه های اقتدار اقتصادی و مدیریتی و گسترش فساد و نگرانی از اینکه همه اینها می تواند به نفع نیروهایی باشد که راه برون رفت از بحران را گذار از اصل نظام جمهوری اسلامی می دانند و زمینه کارگر افتادن تهدیدهای دشمنان اصلی نظام و ایران را فراهم می آورند. درک و دریافت این نگرانی ها از کسانی که بالاترین مصیبت ها و محدودیت ها نتوانسته بود ذره ای از ایمان و قوت و اراده آنان بکاهد تکان دهنده بود.
و پیشنهادها: گذر از این فضای بی اعتمادی و سوء ظن و جو امنیتی به فضای باز و همدلانه سیاسی، رفع حصرها و حبس ها و برگزاری انتخابات آزاد و پرشور تا بار دیگر همه در کنار هم به پیشرفت کشور و رفع و دفع توطئه های بزرگی که در کمین است و به عظمت اسلام و به سربلندی ایران و ایرانی بیاندیشیم و گام برداریم.
و پیشنهاد نقد عالمانه در همه سطوح بخصوص از خود و کوتاهی هایی که احیانا همه ما هنگامی که در گذشته نارواییهایی نسبت به بسیاری از بزرگان شده و مورد ستم قرار گرفته اند و آن را احیاناً تأیید کرده ایم و یا حداقل نسبت به آن بی تفاوت بوده ایم و گذاشته ایم تا این امور به صورت رسم رایج درآید.
بیاییم بگوییم
رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنفُسَنَا وَ إِن لَّمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ

متن کامل سخنان سید محمد خاتمی در جمع اعضای جامعه آزادگان دفاع مقدس در پی می آید:

به نام خدا

باعث افتخار من است که در جمع مبارک شما آزادگان سرفراز هستم و این عنوان آزاده از طرف ملت به کسانی که سالیان دراز در زندان های رژیم متجاوز عراق دربند بودند ومورد شکنجه و آزار روحی و جسمی قرار داشتند بسیار پر معنی است.
شما کسانی هستید که تا مرز شهادت در کنار براردان شهیدتان پیش رفتید و از انقلاب و میهن دفاع کردید، همراه ایثارگران در جبهه ها حضور داشتید خیلی از افرادی که اسیر بودند در عین حال جانباز هم بودند و نیز بسیاری از نزدیک ترین کسانتان شهید یا جانباز شدند، یعنی در واقع آزاده ما علاوه بر افتخار آزادگی موقعیت جانباز و شهید و ایثارگر را هم دارد و اسارت در بند رژیم متجاوز و ایستادگی در شرایط سخت امتیازی است که شما دارید. شهیدان و جانبازان خیلی والاقدر هستند و ایثارگران همه، شأن بالا دارند ولی آزادگان جنبه نمایندگی شان از انقلاب اسلامی و ارزش های آن و جایگاه ملت ایران نمایندگی روشن و درخشانی است یعنی جنبه نمادین روشن تری دارد.
وقتی از “آزاده” سخن می گوییم در واقع از کسانی که نماینده مناعت طبع این ملت هستند و در برابر ستم و ناروایی هیچ گاه سر تعظیم فرود نیاوردند و حاضر نشدند شرافت و کرامت خود را به خاطر راحتی های موسمی و مقطعی از دست بدهند سخن می گوییم.
مناعت طبعِ آزادگی یعنی اینکه در بند بودن تن آنها به هیچ وجه جان و روح آنها را اسیر و در بند نکرد.
از حجت الاسلام والمسلمین ابوترابی یاد کردید و چه تذکر مناسبی. این سید بزرگوار در دوران اسارت باعث اطمینان خاطر و قوت قلب افراد بود و اخلاق و ادب و رفتارش طوری بود که حتی خشن ترین نیروهای دشمن را هم در برابر خودش خاضع کرد و در موقعیت خاصی قرار داد معلم شما و اسوه فداکاری و تواضع و مقاومت برای ملت بود و بسیار جای او خالی است خداوند اورا با اجدادش محشور بفرماید.
پرسش من این است متجاوزی که با حمایت قدرت های بیگانه در بامداد انقلاب ما که کشور با مشکلات بزرگی مواجه بود حمله کرد تا به خیال خود همه جا را بگیرد و انقلاب و جمهوری اسلامی را ز بین ببرد و ملت بزرگ ایران را ذلیل کند، آن دشمن کجاست؟ همان کسی که سال های سال شما را در زندان نگاه داشت،صدها هزار نفر از جوانان ما شهید و جانباز شدند و دهها هزار تن از جوانان عراقی را نیز قربانی کرد امروز کجاست؟ اینها واقعا درسهای بزرگی است و تأکید حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام به عبرت گرفتن از تاریخ از جمله در همین مورد است.
البته کسانی که قدرت بیشتر و موقعیت بالاتری دارند برای عبرت گرفتن شایسته ترند.
سرگذشت ستمکاران و زورگویان در تاریخ عبرت آموز است و خداوند می فرماید: کسی به آنها ستم نکرد جز آنکه خود آنها به خودشان ستم کردند. هیچ نظام ستم بنیادی باقی نمی ماند و این تقدیر خداوند است و فرمانی که خداوند صادر کرده است؛ سرگذشت شاه، صدام و همه قلدرهای جهان بشری درس بسیار خوبی است.
این درس ها بخصوص با آنچه امروز در منطقه ما جاری است آموختنی تر است. امروز موج مبارکی در سراسر خاورمیانه ایجاد شده است و همه جا، هر جا که دیکتاتوری و خودکامگی و تحقیر انسان وجود دارد و هر جایی که آزادی های انسان زیر پا نهاده شده است قیام است و خیزش مردمی. در مصر، تونس، لیبی، سوریه، یمن، بحرین و ... و مطمئنم این موج فراگیر خواهد شد.
ستمگر باید برود بخصوص در زمان ما،مردم می خواهند حاکم بر سرنوشت خود باشند می خواهند ارباب خودشان باشند.
البته معلوم است که قدرتهای استیلاطلب می خواهند از اوضاع به نفع خود استفاده کنند که همواره ملت های به پا خاسته باید هوشیار باشند، ولی من مطمئن هستم که هیچ چیز به اندازه استقرار مردم سالاری به نفع این ملت ها و به زیان درازمدت سلطه طلبان و اسرائیل نیست.
دنیا این طور نیست که فکر کنیم یک عده اربابند و یک عده برده.این زمان گذشته و این تقدیر الهی است.این حاصل رشد بشر در طول تاریخ است امروز همه انسانها در کشورهای اسلامی و غیر اسلامی، در غرب و شرق خواستار آزادی و حاکمیت بر سرنوشت خویش اند و حکومت هایی که خدایگانی کنند مطرودند و بلکه خواست تاریخی و فراگیر بشر امروز این است که حکومت ها نماینده مردم و درمقابل آنان مسؤول باشند.
فراگیری این اصل مبارک به لحاظ نظری تردید ناپذیر است و کدام انسان و جامعه ای را می توانید پیدا کنید که بگوید حکومت مطلوب حکومت استبدادی است،حکومت جبارانه و خودکامه است؟ هیچ کس این را قبول ندارد.
حتی بزرگ ترین دیکتاتورهای عالم هم مجبورند طوری توجیه کنند که مثلا مردم راه و روش آنان را می پسندند! این خیلی دستاورد بزرگی در دنیاست.
امروز در سرتاسر خاورمیانه این نقطه “جغرافیای راهبردی و سیاسی” عالم که در اثر وابستگی و جباریت حکومت هایش دچار عقب ماندگی تاریخی است با اینکه شایستگی رشد داشته اند و می بایست زودتر از بسیاری از کشورهای دنیا به دموکراسی و آزادی و استقلال برسند. خیزش آزادی خواهانه و رهایی بخش ایجاد شده است.
خدا را شکر که این موج ایجاد شده است. سی سال پیش در ایران نیز این موج برخاست. شما چه کردید؟چه شعاری داشتید؟ اسلامی که امام معرفی کرد و مردم به خاطر آن به صحنه آمدند کدام اسلام بود؟ اسلامی که آزادی و استقلال و پیشرفت و ترقی و مبارزه با عقب افتادگی می خواست؛ اسلامی که به شما انتخابات آزاد می داد؛ اسلامی که برای هر کسی که در این مملکت زندگی می کند با هر دین و مرام و مسلکی تا آن زمانی که دست به شمشیر نبرد و نخواهد براندازی کند شهروندی است دارای حقوق و حرمت و کرامتی که هر انسانی می تواند داشته باشد.
این اسلام و خواست شما بود که به صحنه آمدید و پیروز شدید.
اجازه بدهید به مناسبت عنوان “آزاده” شما کمی در مورد آزادی صحبت کنم.
ما چه می خواهیم و چه می خواستیم و الان در چه موقعیتی هستیم؟و این عنوان آزاده ای که به شما داده شده است بهانه ای است مناسب تا درباره یکی از سه شعار مهم ملت ما در انقلاب کمی صحبت کنیم. شعار اصلی: آزادی، استقلال و جمهوری اسلامی بوده است. البته من معتقدم جمهوری اسلامی به صورتی که مطرح شد و مردم به آن رأی دادند در متن آن آزادی و استقلال نهفته بود.
اگر در نظامی آزادی نبود جمهوری واقعی نیست و اگر نام جمهوری اسلامی بود ولی استقلال و پیشرفت نبود آن هم جمهوری اسلامی واقعی نیست.
امروز هم اسلامی را که ما مطرح می کنیم اسلامی است که با این آزادی و استقلال سازگار است.شما نمی توانید جمهوری اسلامی بگویید اما اسلامش با جمهوری ناسازگار باشد این تعبیرهایی که امروز دارد می شود.این توجیه ها وتئوری پردازی هایی که امروز می شود که اسلام با رأی مردم سروکار ندارد! اسلام برای رای مردم اعتباری قائل نیست! در اسلام انتخابات معنا ندارد! امروز این حرفها را میزنند وحتی می گویند وقتی امام گفت جمهوری ایشان به جمهوریت اعتقاد نداشت برای اینکه دنیا را ساکت کند “جمهوری اسلامی” گفت! این اسلام با اسلامی که مردم می خواستند و در صحنه آمدند و بچه هایشان را قربانی کردند و انقلاب شد و شاه رفت بیرون و نظامی به نام جمهوری اسلامی آمد این اسلام با آن جمهوری و خواست مردم و رأی نود و هشت درصدی مردم سازگار نیست و دعوا هم امروز این است.
دو اسلام هست،اسلامی که در عرصه اجتماعی با حق مردم، حق انتخاب مردم،حق آزادی مردم،حرمت مردم و پیشرفت جامعه سازگار است و در مقابل، اسلامی که با هیچکدام ازآنهاسازگار نیست!
اسلامی که توجیه کننده استبداد و دیکتاتوری باشد دست کم اسلام انقلاب اسلامی و اسلامی که در جمهوری اسلامی مطرح شد نیست.
حال برگردیم به کلمه مبارک “آزادی”
آزادی کلمه زیبا و دلنشینی و خوبی است در طول تاریخ هم انسانها آن را می خواستند اما باید توجه داشته باشید که مفهوم و مراد از آزادی در دنیای امروز با آنچه در قدیم بوده فرق دارد،آزادی که معادل “حریت” در عربی است و نیز عناوین آزادی و آزادگی در فرهنگ ما مسلمانان و ایرانیان با آنچه آزادی در دنیای امروز است فرق دارد.
آزادی در فرهنگ گذشته که آن هم معنای ارجمندی است در مقابل بردگی است. .بردگی به معنای قدیم آن در دنیای امروز از بین رفته است و اسلام هم شرایط از میان رفتن ان را در تاریخ پدید آورده. گرچه متأسفانه در دنیای امروز بردگی به صورت دیگر و در ضمن سیستم ها و شرایط سیاسی و اقتصادی و نظامی بین المللی رواج دارد که آن هم به یاری خداوند از بین خواهد رفت. به هرحال این آزادی با آزادی که در دنیای سیاسی و فلسفی امروز مطرح می شود متفاوت است. البته هیچکس و هیچ مکتبی قائل به آزادی مطلق و بی هیچ قید و شرطی نیست.
هیچ مکتب و انسان عاقلی این را نمی پذیرد که آزادی مطلق یعنی نبودن هیچ قید و بندی مطلوب است. اصلا نتیجه بی بند و باری مطلق نابودی جامعه است و چون انسان در متن جامعه زندگی می کند یعنی نابودی انسان.هیچ جا به این معنا نیست که هر کس هر کاری می خواهد بکند.آزادی حدود دارد.
برای اینکه جامعه بماند حدودی باید برای آزادی ها و افراد ایجاد شود. محدودیت هایی برای حیات و زندگی انسان باید وجود داشته باشد تا جامعه انسانی تداوم یابد منتهی بر اساس معیارهایی که هست ممکن است این حدود با یکدیگر تفاوت داشته باشد.
آزادی که امروز در دنیا مطرح شده، گرچه عینا و اصطلاحا در فرهنگ گذشته ما نتوانیم معادلش را بیابیم ولی با رجوع به اندیشه های اسلامی،قرآن،روش و سیره پیامبر و پیشوایان و بخصوص راه و روشی که حضرت علی علیه السلام داشت محتوای این آزادی را راحت می توانیم در اسلام پیدا کنیم.
اولین بار امیرالمومنین علیه السلام از حق مردم نسبت به حکومت و حق حکومت نسبت به مردم صحبت می کند و وقتی حقی برای کسی ثابت شد آزادی او نیز مورد تصدیق قرار گرفته است.
تکلیف یعنی محدودیت اما حق وقتی مطرح شد یعنی دامنه آزادی و اختیار شما را نشان می دهد.
همچنان که افراد انسانی تکلیف هایی دارند، حکومت ها هم تکلیف هایی دارند. همچنان که انسان ها حقی دارند حکومت ها هم حق دارند. اتفاقا وقتی امروز قانون اساسی مبنای کار می شود عمده مسأله ای که در قانون اساسی است بیان حقوق اساسی افراد است و حدودی که حکومت ها باید داشته باشند در قانون اساسی خودمان فصل مهمی از آن درباره حقوق ملت است.
قانون های اساسی امروز در واقع عمدتا حد حکومت ها را و حق افراد و ملت ها را مشخص می کند.
اگر حکومتی دارای حد و محدودیت و افراد تحت حکومت دارای حق و حرمت بودند آن نظام، نظام آزادی خواهد بود و اگر حکومت هایی هیچ حد و تکلیفی نداشتند و هر کاری خواستند بکنند آن نظام، ضد آزادی است.
قانون اساسی وحی منزل نیست ولی مبنای عمل همه ما است و چارچوب رفتاری که حکومت و مردم باید به آن تن بدهند باید در چارچوب قانون اساسی حرکت کرد و این قانون اساسی که مبنای عمل ماست نکات بسیار ارزنده دارد که اگر مورد توجه و عمل قرار گیرد بسیاری از مسائل مبتلا به ما حل خواهد شد. اگر همین قانون اساسی درست پیاده شود مشکلات کم خواهد شد.
حق حاکمیّت بر سرنوشت در اصل طلائی 56 قانون اساسی ما آمده است.
اگر این حق حاکمیت انسان بر سرنوشت و اینکه مبدا و منشاء قدرت، انتخاب و رأی مردم است و قدرت ها در مقابل رأی مردم مسؤول اند و حاکم اصلی خود مردم هستند و این نهادهایی که به آنها قدرت داده شده در مقابل مردم مسؤول اند می بیند که جامعه چه صورت مطلوبی پیدا می کند. این حق طبیعی که در دنیای امروز هم به رسمیت شناخته شده است طبق قانون اساسی ما علاوه بر حق طبیعی، حق الهی هم هست. یعنی حق الهی شما، مردم سالاری است. و در اصل مهم دیگر قانون اساسی آمده است که هیچ کس حق ندارد به بهانه امنیت آزادی را مخدوش کند و هیچ کس حق ندارد به بهانه آزادی به امنیت زیان برساند.
همیشه آزادی های مشروع جامعه به بهانه از دست رفتن امنیت مخدوش شده است و این فاجعه بیشتر در حکومت های خودکامه و جبار پدید آمده است.
اگر آزادی به بهانه امنیت لگدکوب می شده است، قانون اساسی ما به درستی مسأله را دیده و به دقت درصدد جلوگیری از آن برآمده است.
به علاوه اینکه مفهوم امنیت هم در دنیای امروز خیلی با آنچه در گذشته بوده مثل آزادی تفاوت کرده است. اولا امنیت فقط امنیت حاکمان نیست! مهم ترین وجه امنیت، امنیت اجتماعی است. اگر امروز به مردم سالاری رسیده ایم و افتخار می کنیم که از دل انقلاب، مردم سالاری در آمد و جمهوری اسلامی به جای عناوین دیگر مطرح شد یعنی اصل مردم اند و در مورد امنیت هم در درجه اول امنیت مردم باید مد نظر باشد.
امنیت نظام و امنیت حاکمان و مردم به هم پیوسته است، اگر اعتماد متقابل میان مردم و حکومت نباشد و اگر مردم به حاکمان خود اعتماد نداشته باشند این حکومت همواره در معرض تهدید است، هم در درون و هم از بیرون.
اعتماد مردم در اثر رضایت مردم به وجود می آید. اگر انتخابات، بیان و اندیشه آزاد بود اگر انتقاد آزاد بود، اگر به درستی به معیشت و امنیت و حرمت مردم رسیدگی شد و اگر مسؤولان واقعا در برابر مردم خود را مسؤول دانستند این اعتماد متقابل ایجاد میشود و آن وقت امنیت پایدار به وجود می آید.اصلا خود امنیت در ذاتش احترام حکومت به آزادی های فردی و اجتماعی نهفته است.
همانگونه که گفتید همه شهداء و جانبازان و ایثارگران سفارش نظام را کرده اند. کدام نظام؟ برای کدام نظام این همه فداکاری صورت گرفته است؟ نظامی که در آن هم معنویت باشد هم اخلاق و هم آزادی باشد و هم پیشرفت و هم اعتلاء وجهه بین المللی کشور و جامعه ما.
اگر در جامعه بداخلاقی رایج بود و بدتر از آن اگر به نام انقلاب و اسلام دروغ گفته شد و دروغ گویان و فحاشان و تهمت زنندگان از مصونیت کامل برخوردار بودند و کسانی که مورد تهمت و بهتان قرار گرفته اند و دروغ های شاخ دار به آنها نسبت داده اند حتی شکایت هم که می کنند کسی به آن رسیدگی نمی کند و باز هم حتی از تریبون های رسمی آن اتهامات و فحاشی ها تکرار می شود؟ آیا این همان نظام مطلوب است که همه خواهان آن بودیم و هستیم؟ مردم ما مردم سالاری می خواستند و می خواهند که سازگار با دین باشد یعنی هم آزادی، هم عدالت و هم اخلاق بر آن حاکم باشد و ارزشها و احکام الهی که از جمله آنها حفظ و حرمت و حق مردم است در آن تلألو داشته باشد.
ضد انقلاب هایی هستند و می گویند جمهوری اسلامی باید از بین برود این یک جور مخالفت با نظام است،یک جور هم مخالفت با نظام این است که معیارهایی که در نظام اسلامی و مردمی باید باشد لوث و تحریف شود. به نام اسلام دروغ،فاصله طبقاتی،بی حرمتی به افراد رواج پیدا کند این هم ضدیت با نظام است.
کسانی که می گویند حقوق مردم تامین شود حرمت ها تامین شود عدالت قضایی،اقتصادی و سیاسی حاکم باشد،جایگاه ما د ردنیا محترم باشد اینها هستند که طرفدار نظامند و اینها نظام را در صورت حقیقی خود می خواهند.
وفاداری ما نسبت به شهداء و جانبازان و اسلام و نظام بیشتر است تا کسانیکه امروز رفتارها و مواضع غلط دارند و در عین حال اسلام و انقلاب را در انحصار خود می دانند.
انتخابات مهمترین مساله ای است که دستاورد انقلاب ماست و پایه و رکن دموکراسی و مردم سالاری و جمهوریت انتخابات است پس توجه به انتخابات یک وظیفه مهم و انقلابی و دینی و ملی و انسانی ماست.
انتخابات باید انتخابات باشد، شرایط انتخابات درست چیست؟چه باید وجود داشته باشد تا اسم آن را انتخابات درست بگذاریم. آنچه بارها بیان شده است در واقع شرایط انتخابات مقبول و درست است نباید آن را به شرط حضور در انتخابات تقلیل داد.
در این موقعیت که خطرات مهمی بخصوص از بیرون کشور و جمهوری اسلامی و مردم را تهدید می کند، باید تلاش کنیم فضا باز و اطمینان بخش شود. این کار به نفع همه مردم و به نفع نظام و کشور است و اگر چنین شود بسیاری از مشکلات حل خواهد شد.