۱۸ مرداد ۱۳۹۰
اصرار داریم جمهوری اسلامی با تمام ابعادش پیاده شود نه اینکه از بعضی جهات تظاهرات و ظاهر سازی بشود
سید محمد خاتمی در دیدار با اعضای انجمن اسلامی جامعه پزشکی و انجمن اسلامی مدرسان دانشگاهها تأکید کرد: "حالا هم باید اصرار کنیم که جمهوری اسلامی با تمام ابعادش پیاده شود نه اینکه از بعضی جهات تظاهرات و ظاهر سازی بشود و از بعضی جهات بسیاری از مسائل اساسی نادیده انگاشته و حتی ضد ارزشها ارزش قلمداد شوند. در نتیجه ریا و نفاق و دروغ بی هیچ زشتی در بخش هایی از جامعه رواج یابد و حرمت انسان، اهتمام به راستی و پاکی و عدالت و برابری لطمه ببیند."

متن کامل سخنان سید محمد خاتمی در این نشست در پی می آید:

از دیدار با جمع شما خوشحالم و فرارسیدن ماه مبارک رمضان را به شما تبریک عرض می کنم و از خداوند می خواهم که همه شما از برکات این ماه بهره مند باشید.

اینکه انجمن های مختلف اسلامی و تشکل های اجتماعی بکوشند ارتباط بیشتر و حتی اندامواره داشته باشند، امر مبارکی است و بسیار خوشوقتم که شما دو تشکل پرسابقه، آگاه و دلسوز یعنی انجمن اسلامی جامعه پزشکی و انجمن اسلامی مدرسان دانشگاهها تصمیم به ارتباط محکم تر گرفته اید. هم آراء وقتی جمع شد قوی تر می شود و هم توان تأثیر گذاری در جامعه بیشتر.

باید ارتباطات میان بخش های مختلف جامعه برقرار باشد این قطع ارتباطات آسیب بزرگی است و برقراری این ارتباطات و آن هم برای جریاناتی که خیر کشور و مملکت و انقلاب و مردم را می خواهند بسیار مبارک است و ان شاء الله این راه تداوم پیدا کند و ما شاهد گسترش این نوع ارتباطات باشیم و آثار و برکات آن را هم ببینیم.

در باب مسائل جاری مطالبی را عزیزان بیان کردند که نوعاً مورد تأیید است و تکرار آن را لازم نمی دانم. هر چند ممکن است در بعضی نقاط سوء تفاهماتی باشد که کاملاً قابل رفع است. آنچه مهم است اینکه مسائل ریشه ای، اعتقادات و دلبستگی های اساسی وجود دارد و با توجه به آنها می توان مشکلات جاری و مسائل فوری را هم حل کرد و گاه حساسیت های مسائل روز و نیز احیاناً سیاست زدگی موجب غفلت از آن اصول و موازین می شود. ما مسلمانیم و البته به همه انسان ها احترام می گذاریم. ولی اصولی که به آن معتقدیم نباید دچار تحریف شود و نیز مورد غفلت قرار گیرد و بخصوص در موقعیت کنونی که تظاهرات و ظاهرگرایی ها به نام دین فراوان است،‌ ولی روح دیانت خیلی ساده قربانی می شود. ما خواهان عدالت در جامعه هستیم و نیز معتقد به اینکه انسان ها دارای حقوق اساسی هستند و باید آن حقوق محترم باشد، بخصوص در نظامی که منتسب به اسلام است و اسلام برای انسان و خیلی مسائل دیگر اهمیت خاصی قائل است.

ما نباید این امور محوری و ریشه ای را بخصوص در مورد دین که این روزها انحراف و تحریف در آن زیاد است از نظر دور بداریم. درست است که مسائل سیاسی برای ما مهم است ولی حتی این مسائل را باید بتوانیم براساس موازین و اصول حل کنیم.

شنیده اید که در یکی از جنگ ها فردی از مولی امیرالمؤمنین علیه السلام درباره خدا و بعض امور اعتقادی سؤال کرد. بعضی از یاران اعتراض کردند که بحبوحه جنگ جای این پرسش و این مسائل نیست! امام چنانکه نقل شده است فرمودند: (قریب به این مضامین) اتفاقاً همین حالا و همین جا این بحث ها مناسبت دارد. اصلاً جنگ ما برای همین مسائل است.

من هم می گویم در کشاکش های موجود نباید بسیاری از امور اساسی و معنوی مورد غفلت قرار گیرد. از جمله عبادت و به ویژه روزه که از مصادیق درخشان عبادت است. رمضان ماه روزه، ماه خودسازی، ماه انسان است. ماه خداست ازآن جهت که انسانیت انسان در این ماه تقویت می شود.

گفتم خودسازی این “خود” یا “من” چیست؟‌ یا وقتی از با “خود بیگانگی” سخن می گوییم، درباره “خودشناسی” بحث می کنیم یا “خودخواهی” را منشاء بسیاری از مشکلات می دانیم مرادمان از “خود” چیست؟ این حدیث شریف را شنیده اید که “من عرف نفسه فقد عرف ربه”. این “خود” و “من” بسیار مهم است که خدا را نیز با شناخت آن می توان شناخت. شعار معروف سقراط این بود “خودت را بشناس”.

همچنین منشاء از خودبیگانگی در قرآن، غفلت از خداست.

“نسو الله فانسیهم انفسهم”

خدا را فراموش کردند، خداوند آنان را نسبت به خودشان دچار فراموشی کرد.

خودسازی که باید در ماه رمضان صورت بگیرد یعنی چه!؟ در تعبیری عارفانه و شاعرانه زمین جنبه مادی حیات است و زمینی کسی است که “خود” مادی و خودی که متعلق به این طبیعت است برایش اصل است و آسمان نماد آن معنویت و بلندی و والایی است. آن کس که “خود” معنوی اش را تقویت می کند انسان آسمانی است.

در بینش الهی آنگونه که ما درک می کنیم، انسان برترین موجود عالم هستی است و پروردگار به خاطر آفرینش او به خود آفرین می گوید یعنی هنگامی خداوند به خود تبریک می گوید که خلق جسمانی انسان را تمام می کند و تن را به حالت اعتدال می رساند و همه اجزاء و شرایط آن را تأمین می کند آنگاه روح خود را در آن می دمد و آفرینش دیگری صورت می گیرد و بعد تمام نیروهای برتر هستی در برابر این آفریده، به فرمان خداوند به سجده می افتند.

اینکه کدام خود را بسازیم و چگونه آن را بسازیم مسأله ای اساسی است؟ اگر دو خود وجود دارد یکی خود این جهانی ودیگری خود برتری که انسان به خاطر آن انسان است و با شناخت آن انسان خدا را می شناسد و به کمک آن به نیک بختی و سعادت واقعی می رسد باید مرزهای این دو خود و نسبت آنها را با یکدیگر دریابیم.

آیا سعادت در این است که یکی از این خودها فدای دیگری شود یا نه؟ در دنیای امروز مدار و محور زندگی جامعه نوعاً همین “من” و “خود”ی شده است که زمینی است. به عبارت دیگر نوعی اصالت دنیا بر ذهن ها و زندگی ها غالب شده است. در مقابل کسانی بودند و هستند که می گویند تو این خود زمینی را باید ترک کنی تا به آن خود برتر برسی. اما فارابی به حق می گوید این دیدگاه،‌ دیدگاه رایج در یکی از مدینه های جاهله است که می گوید برای درک وجود حقیقی باید وجود طبیعی از جمله زندگی در متن جمع و سیاست مدنی را رها کنی، در حالی که انسان در متن جامعه و در متن زندگی این دنیا بر می آید و به طبیعت خود مدنی و اجتماعی است و ناگزیر از سیاست و مدنیت و پرداختن به امور این دنیا است، محال است شما بتوانید این خود برتر یا وجود حقیقی خود را بیابید در حالیکه وجود طبیعی را ترک و رها کرده اید.

ولی پرداختن به من وخود طبیعی، نباید موجب غفلت از خود و من اصلی شود. و عبادت، روزه، دعا و ... ما را از غفلت بیرون می آورد.

آنچه گفتنی است اینکه منِ اصیل و منِ آسمانی گرچه در متن طبیعت پدید می آید ولی رو به بالا دارد و استعداد کمال؛ که باید با درایت راه کمال او را هموار کنیم. علاوه بر این به نظر می رسد علاوه بر “من” و شخصیت فرد، جامعه نیز سیری و مسیری دارد.

آنچه امروز به نام فلسفه تاریخ رایج شده و بسط یافته است و می توان گفت که مورخ و فیلسوف اسلامی ابن خلدون آن را ابداع کرد در باب همین سیر تاریخ و عوامل و علل حرکت در تاریخ و هدف آن بحث می کند. خود ابن خلدون بر این باور بود که تاریخ حرکتی دارد که قابل درک و علت یابی است، ولی حرکت را دوری می دانست، چنانکه اخلاف متجدد او چون “توین بی” نیز البته با مبادی و نظرگاه دیگر به نوعی حرکت دوری در تاریخ قائلند و شاید پرآوازه ترین بحث در این زمینه را هگل داشت که قائل به حرکت طولی تاریخ بود و امر اصیلی به نام ذهن یا روح (Das Geist) را به داخل تاریخ کشاند و بر این نظر بود که تاریخ در جامعه مدرن به کمال خود که خودآگاهی و آزادی است می رسد. البته در باب این مکتب ها و آراء می توان بحث و چون و چرا کرد که مجال دیگری می خواهد.

غرض این بود که فلسفه تاریخ در صورتی معنی دارد که تاریخ را دارای سیری حساب شده بدانیم نه مجموعه حوادثی که به تصادف رخ می دهد و کارکرد دارند.

خوب اگر تاریخ سیری دارد‌، آیا آن سیر، سیر تکاملی است؟ هگل چنین نظری دارد. در پایان قرن بیستم نیز شبه نظریه ای که بیشتر ژورنالیستی بود تا فلسفی تحت عنوان “پایان تاریخ” مطرح شد و درخور توجه است که طرح این نظریه تقریباً همزمان با مطلب دیگری بود که با عنوان “ستیز و کشاکش تمدن ها” مطرح گردید و این دو که بیشتر به یک بیانیه سیاسی با جهت گیری خاص می ماند مکمل یکدیگر بودند.

خلاصه سخنی که “پایان تاریخ” دارد این توهم است که تاریخ در تجدد و تجدد در لیبرال دموکراسی به پایان خود رسیده است و لیبرال دموکراسی نیز در شیوه و محتوای نظام آمریکایی صورت کمال خود را پیدا کرده است. طبعاً نتیجه ای هم که گرفته می شود این است که آمریکا برترین نظام و نیروی موجود است و همگان نیز باید دقیقاً از الگوی آمریکایی پیروی کنند. جنگ تمدن ها و پایان تاریخ در واقع توجیهی است بر فزون طلبی های آمریکا و جنایاتی که از آن حاصل می شود یا دست کم زمینه توجیه رفتارهای فزون طلبان را فراهم می آورد. گرچه به نظر می رسد که نظریه پرداز پایان تاریخ از حرف خود برگشته باشد.

صرف نظر از مطالب درست یا نادرستی که در فلسفه تاریخ مدرن مطرح است ما به عنوان پیرو بزرگ ترین دین وحیانی و الهی یعنی اسلام و به طور کلی پیروان ادیان توحیدی نیز به پایان تاریخ(به معنی درست و مطلوب آن) معتقدیم. اصلا “آخر الزمان” که باور آن مشترک میان همه ادیان الهی است و بخصوص در اسلام و بالاخص در تشیع در مهدویت بروزی شکوهمند دارد هدایت گر ذهن ما به سیر کمالی تاریخ و پایان آن است، آنگاه که زمان (زمان تاریخی) به پایان می رسد و تاریخ به هدف خود رسیده است. در قرآن نیز نسبت به این سیر و این پایان به نظر می رسد که اشاراتی و حتی تصریحاتی هست.

اینکه خداوند اراده کرده است که محرومان مستحق را در برابر برخورداران متجاوز متمکن در زمین و میراث برِ آن گرداند می تواند هدایت گر ما به همان امری باشد که بیان شد. منتهی آنچه مهم است اینکه اراده خداوند از مجرای آگاهی و اراده انسان آزاد، مختار و مصمم جاری خواهد شد و کار پیامبران نیز آگاهی بخشی، تقویت اراده که تقوی مظهر آن است و بخشیدن حس مسؤولیت به انسان ها است.

پرسش اساسی در اینجا این است که آیا واقعاً تاریخ و جامعه بشری سیر کمالی داشته است؟ آیا دنیای مدرن نسبت به عوالم قبلی تکامل یافته تر است؟ اگر چنین است پس این همه بحران های ویرانگری که در این دنیا وجود دارد نشانه چیست؟ باید گفت جهان مدرن از جهتی نشان دهنده سیر کمالی تاریخ است، گرچه از جهات دیگری هم اگر نگوییم عقب گرد، دست کم مشکلات بزرگی دارد.

درباره دنیای متجدد گفته اند “تجدد” انسان را از بند دو قیمومیت رهانید. قیمومیت امر قدسی و قیمومیت قدرت سیاسی. پیشتر نیز کانت روشنگری را عبارت دانسته بود از گذر انسان از مرحله صغارت و وابستگی فکری و رسیدن او به بلوغ و اتکاء به درک و اندیشه خود.

آیا رها شدن از بند آن دو قیمومیت به معنی کمال و تکامل است؟ بدون تردید درک مشترکی که بشر در این مرحله تاریخ به آن رسیده است که عبارت است از نفی قدرت های جبار و خودکامه و اینکه سرنوشت آدمی در دست خود او است و هیچ قدرتی اعتبار ندارد مگر اینکه بر آمده از قدرت منتشر در میان همه افراد و ناشی از رضایت و رأی مردم و طبعاً مسؤول در برابر آنان باشد و اینکه قدرت امر زمینی است با همه محدودیت هایی که امر زمینی دارد و طبعاً باید تحت نظارت و کنترل جمع باشد. این یک پیشرفت شگفت انگیز است که نمی توان آن را انکار کرد.

اما رهایی از قیمومیت امر قدسی. اگر مراد رهایی از امور بشری غیرمقدس که به ناحق مقدس و قدسی قلمداد شده و در سایه آن هم جلو رشد ذهن و زندگی مردم گرفته شده و هم به آنان ستم بی حساب شده است باشد این خود یک پیشرفت بزرگ است. قدسی زدایی از امور غیرقدسی که مقدس قلمداد شده اند.

با کمال تأسف این امر در تاریخ، چه تاریخ مسیحیت و چه تاریخ اسلام (البته خیلی کمتر از مسیحیت) رخ داده است و چه خسارت هایی که از این جهت نصیب بشر شده است و به تعبیر مولی امیرالمؤمنین علیه السلام از دین پوستین وارونه ای ساخته اند که به جای اینکه گرما بخش و نشاط آور باشد ترسناک و هراس انگیز است.

یکی از فاجعه های بزرگ این است که امور محدود بشری و اموری که مربوط به این زندگی با همه محدودیتهایش است مطلق و بی عیب و مقدس به نظر بیاید و آن کسی که زور و امکانات در اختیار دارد خود و خواستهای خود را مقدس قلمداد کند و دیگران را مجبور به اطاعت نماید تا اگر اطاعت نشد هم تازیانه به کار ببرد و هم اینکه او را از قدرت لایزال مقدس و مطلق یعنی خدا بترساند، چرا که چنین وانمود شده است این امر محدود و کوچک و پرعیب،‌ عین عنایت و اراده و خواست خدا است.

یکی از عوامل مهم فجایعی که در تاریخ به وجود آمده است همین بوده است و تقدس زدایی از این جهت امر مبارکی است. ولی با کمال تأسف چون پیدایش جهان جدید به صورت عکس العملی در برابر نارواییهای قرون وسطی بود بشر جدید از این فراتر رفت و به طور کلی امر قدسی را انکار کرد یا از آن غفلت نمود. در حالی که امر قدسی هست و بدون آن زندگی بی معنی و پر از بیم و اندوه خواهد شد.

چنانکه امروز شده است و نمونه آن ناامنی فراگیری است که جهان پیشرفته و عقب نگهداشته شده را یکسان درخود فرو برده است.

در حالی که دلبستگی و وابستگی به امر قدسی (ایمان به خدا و زیبایی مطلق و مقدس) سبب از میان رفتن ترس (خوف) و اندوه (حزن) از زندگی می شود، زندگی سعادتمند آن نیست که فارغ از بیم و اندوه باشد؟ اعراض از امر یگانه قدسی موجب زندگی تنگ و دردناک و نا امن می شود.

“مَن أعرَضَ عَن ذِكرِي فإنّ لَهُ مَعِيشَهً ضَنكاً”

و از این جهت باید دست آورد تاریخ مدرن را منفی بدانیم. ولی رهایی از قیمومیت قدرت سیاسی و رهایی از قیمومیت امور غیرمقدس ولی مقدس قلمداد شده مسلماً پیشرفت است.

معتقدم بحرانی که در اثر غفلت از امر قدسی یا انکار امر قدسی در دنیا پیدا شده بشر را به خود خواهد آورد بعلاوه اینکه این خلاء هم پر خواهد شد.

آن امری که ما در انقلاب خودمان در جستجوی آن بودیم و الان هم هستیم همین است و اگر هم اعتراض و مشکلی داریم این است که از آن امر دور افتاده ایم.

به نام خدا انقلاب شد اما این انقلاب بیگانه از زندگی مردم نبود، یعنی برای مردم آزادی، برخورداری، عدالت و پیشرفت می خواست، از عقب افتادگی و استبداد و وابستگی به بیگانه و همه اینها رنج می برد می خواست مردم از اینها رها شوند و زندگی خوبی داشته باشند.

رژیم گذشته مردود بود چون زندان هایش پر از زندانیان بی گناه بود، اقتصاد و کشاورزی جامعه را ازبین برده بود مصالح دیگران را بر مصالح ملت ترجیح می داد و منشاء گسترش فساد در جامعه بود و ازادی بیان و اندیشه وجود نداشت.

انقلاب ما شکل گرفت تا اینها از میان برود، مردم آزاد و محترم شوند و کشور آباد و پیشرفته و در عین حال زندگی تهی شده از اخلاق و معنویت با ارزشهای الهی و اخلاق و عدالت پربار گردد.

اگر جمهوری اسلامی بدان صورت که مورد توجه بود پیاده می شد ملت ما در مسیر کمال تاریخی خود به نقطه بلندی می رسید و حالا هم باید اصرار کنیم که جمهوری اسلامی با تمام ابعادش پیاده شود نه اینکه از بعضی جهات تظاهرات و ظاهر سازی بشود و از بعضی جهات بسیاری از مسائل اساسی نادیده انگاشته و حتی ضد ارزشها ارزش قلمداد شوند. در نتیجه ریا و نفاق و دروغ بی هیچ زشتی در بخش هایی از جامعه رواج یابد و حرمت انسان، اهتمام به راستی و پاکی و عدالت و برابری لطمه ببیند. اگر به راهی که انقلاب و مردم ما می خواستند برویم هم می توانیم دنیای خوبی داشته باشیم و هم شاهد رشد فضیلت ها در جامعه باشیم.

ماه مبارک رمضان، ماه خودسازی است باید به آن خود برتر توجه داشت و نیز متوجه بود که غرب در عین حال که دستاوردهای بزرگی دارد قبله آمال ما نیست و حتی خلاء های بزرگی هم دارد. ما می توانیم و باید همه دستاوردهایی که در دنیای امروز و نشانه تکامل تاریخ هست بدست بیاوریم وخلاءهایی را که دارد پر کنیم و اگر نقد و اعتراضی هم هست به این است که خدای نکرده از این مسیر دور نیفتیم.

اصول و معیارها همین هاست که باید روی آن ایستاد بیان کرد البته ما هیچ وقت نه توانش را داشتیم و نه اعتقاد به آن داشتیم و نه آن را مفید دانسته ایم که با روش های خشن و نا مطلوبی که در دنیا هست به این مسائل برسیم ولی در بیان و ذکر و بالا بردن آنها و آگاهی جامعه تلاش خواهیم کرد.

وجود و فعالیت انجمن هایی مثل شما می تواند در این زمینه مؤثر باشد.

در ابتدای این دیدار حاضرین در جلسه به بیان دیدگاهها و نظرات خویش پرداختند که مهترین آنها بدین شرح است:

- تعطیلی بسیاری از رشته های دانشگاهها، عدم انتخابی بودن مدیران گروهها، تهدید دانشجویان، زندانی بودن اعضای هیات علمی دانشگاهها و نادیده گرفتن زحمات اساتید و احیاناً تهدید و ایجاد تنگنا برای آنان.

- به دلیل بی اعتمادی و سوختن سرمایه اجتماعی نگاه بسیاری از افراد رو به خارج است، این یک نوع سوختن محصول کشور است.

- امید افراد به اصلاحات و صحبتها و حرکتها و جهت گیری های با حکمت و درایت حضرت عالی است. نقش شما در این ایام نقش محوری هست.

- تا وقتی شروط حداقلی اصلاح طلبان تحقق نیابد امکان حضور اصلاح طلبان در انتخابات نیست.

- خواست جامعه دانشگاهی چیزی جز بازگشت به قانون و توجه به سیره و روش حضرت امام (ره)نیست.