درباره سایت  |  نقشه سایت  |  گزارش اشکال در سایت امروز، دوشنبه ۳۱ تير ۱۳۹۸
RSS RSS چیست؟ 
 
 
  عکس از: علی اصغر خاکساری
 
 
  
۳۰ شهريور ۱۳۸۷
تمامیت خواهان سلطه جو برای توجیه خود همواره نیازمند دشمن اند

سیّد محمد خاتمی، مبدع ایده گفت‌و گوی تمدنها در آستانه روزی که در تقویم ایرانیان به نام روز گفت‌و گوی تمدنها نام گرفته در گفت‌وگویی ضمن اظهار گلایه نسبت به بی‌انصافی‌های روا داشته شده به این طرح طی سالیان اخیر، جنگ طلبان را در این سو و آن سوی دنیا مخالفان این طرح جهانی معرفی کرد.

آنچه در پی می آید متن کامل گفت‌و گویی است که رئیس بنیاد بین المللی گفت‌و گوی تمدنها با خبرنگار سایت بنیاد باران در آستانه روز ملی گفت و گوی تمدن ها انجام داده است:


نظریه گفت و گوی تمدنها اولین بار در سال 1375 در یک نطق انتخاباتی مطرح شد و بعدها این شائبه به وحود آمد که این نظریه برای تبلیغات انتخاباتی بیان شده است. به راستی ارائه این نظریه بر چه ضرورت هایی استوار بوده است؟

خاتمی: خوشحالم که از منشاء طرح گفت‌و گوی تمدن ها و این که در کجا و در چه شرایطی این نظریه مطرح شد صحبت کردید. چرا که شاهد یک سلسله بد اخلاقی ها در ارتباط با نظریه گفت‌و گوی تمدنها هستیم و حرف‌های بی پایه و اساسی که البته با اهداف و انگیزه‌های خاص بیان می شود.
چه بسا در مورد این نظریه سوء تفاهم‌هایی وجود داشته باشد و تصور شود که این نظریه تنها جنبه تبلیغاتی و انتخاباتی داشته است، غافل از این که واقعیت اینچنین نیست و این نظریه برآمده از دغدغه خاطر نسبت به سرنوشت عالم و آدم و بخصوص ایران است.
نظریه جنگ تمدنها در آغاز دهه 90 مطرح شد، هنگامی که جنگ سرد پایان یافته بود و اتحاد جماهیر شوروی فروپاشیده بود. کشورهای کمونیستی با محوریت اتحاد جماهیر شوروی به عنوان قطب مقابل نظام سرمایه داری از هم پاشیده شده و نظام سلطه و سرمایه داری در اوج قدرت و نخوت بود
نمی خواهم این سوء تفاهم به وجود آید که مراد من طرح این نظریه به سفارش سیاستمداران بوده است. مبانی این نظریه به خودی خود قابل بحث و گفت و گو است.
نظریه برخورد تمدنها بیش از آنکه نظریه‌ای فلسفی باشد، نظریه‌ای ژورنالیستی است و در واقع بازتاب واقعیت‌ها و ذهنیت‌های دنیای غرب در ذهن یک نویسنده است. اگر کمی به عقب برگردیم، در اواسط دهه 80، نیکسون، رئیس جمهوری اسبق آمریکا با نمایان شدن آثار ضعف در اتحاد جماهیر شوروی و حتی پیش از فروپاشی این قطب بزرگ کمونیسم در کتاب خود، دشمن آینده غرب را اسلام معرفی می کند و به نوعی سیاستمداران غربی را در مقابل اسلام به عنوان دشمن آینده به موضع گیری فرا می خواند.
اینکه چرا غرب و نظام سلطه نیاز به دشمن دارد را باید در روان شناسی اقتدار طلبی و دیکتاتور مآبی جستجو کرد. دیکتاتور مآبی گاهی در عرصه بین‌المللی است و گاهی در عرصه‌های داخلی. معمولاً تمامیت خواهان و آنان ‌که طالب سلطه بی چون و چرا هستند، برای توجیه سلطه خود و رفع و دفع آنچه مخالف خود می دانند، نیازمند دشمن اند. پس اگر این دشمن وجود خارجی داشته باشد آن را بسیار بزرگتر از آنچه هست جلوه می‌دهند و اگر وجود نداشته باشد، دشمن سازی و دشمن تراشی می کنند.
آمریکا پس از پایان جنگ جهانی دوم، خود را مالک دنیا و محور و مدار دنیای غرب و منجی آن می‌دانست و با این تصور که برادر بزرگی برای دنیا است سودای تسلط بر عالم و آدم در سر می پروراند. آمریکا در دوران جنگ سرد نیازمند دشمن بود و این دشمن درآن دوران کمونیسم و دنیای سوسیالیست بود. جنگ‌های تبلیغاتی وسیعی در این زمینه صورت گرفت و جهان را تا مرز درگیری اتمی پیش برد که خوشبختانه این فاجعه رخ نداد. امّا با پیدایش ضعف و فتور در اتحاد جماهیر شوروی دشمن تراشی آمریکا مجدداً در سمت و سویی دیگر دنبال شد.
این بار اسلام دشمن بزرگ آمریکا نامیده شد، چرا که اسلام هویت بخش بزرگی از دنیا بود و کشورهای اسلامی در استراتژیک ترین نقطه دنیا قرار گرفته بودند و تسلط بر کشورهای اسلامی برای غرب منافع بی شماری به همراه داشت. منافعی که اسلام و هویت اسلامی مانع از رسیدن به آن بود.
علاوه بر جنبش‌های اسلامی که در یکصد سال اخیر وجود داشته، ظهور انقلاب بزرگ اسلامی در ایران و تبدیل آن به نظامی با شعار استقلال، آزادی و پیشرفت و ضدیت با استکبار که می‌توانست به الگویی برای تمام کشورهای تحت سلطه در جهان بدل شود مزید بر علت شد تا آنها اسلام را دشمن واقعی خود معرفی کنند.
جنگ تمدنها در واقع انتقال از جنگ ایدئولوژیک میان شرق و غرب به عرصه فرهنگ و تمدن بود. جنگی که به واسطه ریشه دار بودن فرهنگ و تمدن از جنگ ایدئولوژیک به مراتب جدیتر بود.
طرح و انتشار این نظریه مرا که علاقمند به مسائل اجتماعی، سیاسی و بین المللی بودم، به فکر واداشت که این نظریه با هر انگیزه ای مطرح شده باشد، خطری جدّی برای ما به شمار می رود و امری را توجیه می کند که به هیچ وجه به نفع کشورهای اسلامی نیست. لذا ذهنم از همان زمان معطوف به ایده ای برای مقابله با نظریه برخورد تمدنها بود. من برای نخستین بار در سال 1375 از نظریه گفت و گوی تمدنها سخن گفتم. بعدها بحث انتخابات پیش آمد و در عرصه های مختلف فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و بین المللی برنامه ها و رویکردهای نامزدها مطرح شد و من نیز گفت و گوی تمدنها را به عنوان اصلی که می تواند در روابط بین الملل اثرگذار باشد مطرح کردم.


ایده گفت و گوی تمدنها می تواند به پیشبرد مذاکرات سیاسی و برقراری ارتباط دیپلماتیک میان کشورهای مختلف کمک کند؟

خاتمی: اشتباه دیگری که رخ داده این است که عده ای تصور می کنند گفت و گوی تمدنها همان مذاکرات سیاسی دولتها است که در دنیا صورت می گیرد و مثلاً تحت عنوان گفت و گوی تمدنها ایران و آمریکا با هم مذاکره می کنند و روابط دیپلماتیک این دو کشور از سر گرفته می شود!
ابداً گفت و گوی تمدنها به معنای مذاکره نیست. فرق است میان گفت و گو و مباحثه و مذاکره. در مباحثه دو طرف بر اساس اعتقاداتی که به یک سلسله اصول دارند باهم وارد بحث شده، برای اثبات رأی و نظر خود به بحث می نشینند. در مذاکره هم که عمدتاً سیاسی است، منافع دو طرف که بعضاً مشترک هم نیست مدار و محور است. اما گفت و گو با این هر دو تفاوت دارد. گفت و گو روند تلاش و همکاری میان دو اندیشه است، برای رسیدن به حقیقت و نزدیکتر شدن به آن. در مذاکره این ماییم که مذاکره را اداره می کنیم، اما در گفت وگو این گفت وگو است که ما را حول نقطه ای مشترک به پیش می برد.
اگر در جستجوی ریشه ای اسلامی برای گفت وگو باشیم، می توانیم در آیه 63 سوره آل عمران و در کلام خداوند خطاب به اهل کتاب آن را بجوییم:
تَعَالَواْ إِلَى کلَمَةٍ سَوَاء بَینَنَا وبینَکمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ ولاَ نُشْرِک بِهِ شیئًا ولاَ یتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّهِ
(بر سر سخنى که میان ما و شما یکسان است بایستیم که جز خدا را نپرستیم و چیزى را شریک او نگردانیم و بعضى از ما بعضى دیگر را به جاى خدا به خدایى نگیرد)

خداپرستی، وحدت، آزادی و آزادگی نقطه اشتراک همه ماست و مبنای خوبی است برای آغاز حرکت، گفت و گو و یافتن راه چاره برای بسیاری از مشکلات امروز دنیا.
در حال حاضر در شرق و غرب، در جهان اسلام و مسیحیت نقطه مشترکی که می تواند آغاز راه و مبنای تلاش مشترک باشد مسأله نامنی است. امروزه همه ما چه در نیویورک، چه در واشنگتن، چه در تهران، چه در مسقط یا خارطوم و فلسطین ... احساس ناامنی می کنیم. بشریت با پیدایش سلاح های کشتار جمعی و فزونخواهی هایی که در دنیا وجود دارد به شدت از آینده خود در هراس است. آیا در این شرایط که همه ما از ناامنی رنج می بریم یک صدا بگوییم که ما خواهان صلح و امنیت برای همه مردم دنیا هستیم؟ خوشبختانه مایه های این هراس از ناامنی و دعوت به همزیستی و صلح در همه فرهنگ ها وتمدنها وجود دارد و فصل مشترک مهمی برای تبادل نظر و گفت و گو و گذر از ناامنی به صلح و همزیسیتی برای همگان است.


در زمان طرح نظریه گفت و گوی تمدنها جهان چقدر ظرفیت پذیرش آن را داشت و در حال حاضر در چه وضعی قرار داریم؟

خاتمی: در طول تاریخ حرفهای خوبِ زیادی از سوی انسان های بسیار بزرگی زده شده است، اما این که گفته شخصی که بهتر از او در جهان بسیار است این طور مورد استقبال قرار می گیرد، نشان می دهد که جهان آماده شنیدن این دعوت بوده است. زمان طرح یک موضوع بسیار مهم است. بسیاری از بزرگان حرفهای بسیار گرانبهایی زده اند که چه در زمان خود و چه پس از آن هرگز شنیده نشده است. اینکه ایده گفت و گوی تمدنها به این شکل مورد استقبال قرار گرفت و در عین حال که جنبه سیاسی نداشت، به اتفاق آراء در سازمان ملل تصویب شد، به خاطر آمادگی افکار عمومی برای پذیرش این طرح بود. همزمان در بسیاری از دانشگاههای معتبر دنیا کرسی گفت و گوی تمدنها تأسیس شد و هزاران مقاله و کتاب و تحلیل در این زمینه به رشته تحریر درآمد. بسیاری از دولتها گفت وگو را به عنوان برنامه کار خود معرفی کردند و چهره های برجسته و معتبر جهانی مراکزی برای صلح و گفت و گو تأسیس نموده یا فعالیت های مراکز بزرگ گفت و گو را مورد تأیید قرار داده اند و این نشانگر نیاز بشر به گفت و گو است.
من به عنوان طراح این نظریه، وقتی به نقاط مختلف جهان سفر می کنم، از سوی افکار عمومی و مراکز علمی مورد استقبال قرار می گیرم و خدا را شاکرم که نظریه گفت و گوی تمدنها از ایران به عنوان کانون یک انقلاب اسلامی بزرگ و مردمی و سرزمین مردمانی که خواهان صلح و مردم سالاری بر پایه اسلام اند مطرح شد و پشتوانه این حرف نه من، که عظمت تاریخی ایران بود.


مهمترین مخالفان نظریه گفت و گوی تمدنها در جهان چه افراد و طیف هایی هستند؟

خاتمی: جنگ طلبان این سو و آن سوی دنیا با نظریه گفت و گوی تمدنها مخالف اند. متعصبین تندرو در دنیای اسلام که متأسفانه نمونه های آن در ایران هم هست، بر این باورند که گفت و گوی تمدنها میسر نیست و تنها راه ما جنگ است و می گویند آنها کفار هستند و باید با آنها بجنگینم. در آن سوی دنیا نیز جنگ طلبان این متعصبین را تروریست می خوانند و بر طبل جنگ می کوبند. جنگ طلبان چه خود را پشت عناوین مقدس و دینی پنهان کنند و چه چهره مدافع حقوق بشر به خود بگیرند یک منطق دارند. اما من همچنان معتقدم که وجدان بشر نظریه گفت وگو ی تمدنها را پذیرفته و گفت و گوی تمدنها تلاشهای خود را برای رسیدن به صلحی فراگیر در اعماق وجدان بشری پی خواهد گرفت.


گفته می شود نظریه گفت و گوی تمدنها در دوران دولت اصلاحات، سیاست خارجی ایران را در موضع انفعال قرارداد. تأثیر گفت و گو ی تمدنها بر دیپلماسی دولت اصلاحات، آن هم به این شکل را در چه حد می دانید؟

خاتمی: این روزها حرف زدن هزینه ای ندارد! حرف های بسیاری زده می شود، دروغ های زشتی گفته می شود و ادعاهای کذبی مطرح می شود که وجدان جامعه آن ها را به قضاوت خواهد نشست. تاریخ روشن خواهد کرد که کدام سیاست ها موجب عزت ملت ایران شده و کدام سیاست ها منافع ایران را در پی نداشته است. من قصد ندارم به انگیزه های افراد رجوع کنم و همواره اینگونه تصور کرده ام که همه، حتی آنهایی که این حرف های بی اساس را می زنند، قصد و نیت خیر دارند، اما غافل اند از اینکه حرف های گزافشان چه هزینه هایی به همراه خواهد داشت.
به یاد دارید که دو سال قبل حرف هایی زده شد، که گرچه در ظاهر، حرفهایی تند و ضد اسرائیلی بود و با قصد و نیت خیر هم بیان شد، امّا بلافاصله از سوی سردمداران اسرائیل به عنوان بزرگترین هدیه برای تثبیت پایه های رژیم اشغالگر صهیونیستی قلمداد شد.
اعتقاد من به عنوان رئیس جمهوری اسلامی ایران بر این بود که ایران به عنوان کشوری که کانون این انقلاب بزرگ مردمی بوده، باید کانون استقلال خواهی، آزادی طلبی و حرکت به سوی پیشرفت باشد و در عین حال در مقابل مطامع بیگانگان ایستادگی کند و دولت شیوه هایی را برگزیند که مناسب شأن و جایگاه ایران و ایرانی باشد. اگر دولت اصلاحات سیاست تنش زدایی را در عرصه سیاست خارجی برگزید، بدین معنی نیست که در جستجوی سازش بوده ایم. سیاست تنش زدایی با هدف دفع مخاطرات، بدون پرداخت هزینه های گزاف یا تنزّل از اصول و منافع کشور مطرح شد.
اجازه بدهید خاطره ای را نقل کنم. دو سال قبل که به آمریکا سفر کردم، در دانشگاه هاروارد برنامه سخنزانی داشتم. ثبت نام برای حضور در سالن سخنرانی از طریق اینترنت و به صورت کاملاً آزاد انجام شده بود. یهودیان زیادی با گرایشهای تند صهیونیستی در سالن حضور داشتند و به واسطه طرح مسأله هولوکاست از جانب دولت ایران، سؤالهای تندی مطرح کردند. جلسه سخنرانی علی رغم تمام نگرانیها به خوبی به پایان رسید. فردای آن روز، یکی ازنویسندگان به نام روزنامه معتبر بوستون گلاب که با سفر من به آمریکا به شدت مخالف بود، نوشت که مایه شگفتی است که که خاتمی به بوستون آمد، آمریکا را مورد انتقاد قرار داد، برایش کف زدند؛ به اسرائیل و صهیونیسم به شدت حمله کرد، مورد تشویق قرار گرفت؛ از حرکت های آزادی خواهانه حزب الله دفاع کرد و مورد استقبال قرارگرفت. دعا می کنیم انسان های خطرناکی مانند او هرگز دوباره برسر قدرت نیایند!
به نظر شما آیا این انفعال است؟ این که نماینده ملّت ایران حرف های خود را با صدای رسا به گوش جهانیان برساند و مورد استقبال قرار گیرد و کمترین هزینه ای متوجه کشور نشود انفعال است؟ آیا موضع گیریهای تند و حساب نشده ای که هزینه های فراوانی هم متوجه ایران و ایرانیان کرده و تنها ثمره آن قرار گرفتن جامعه در وضعیتی است که روز به روز زندگی مردم سخت تر شده و تولید و اشتغال و اقتصاد لطمه های فراوان دیده و امید به زندگی به شدت کاهش یافته دیپلماسی فعال است؟
اصول و معیارهای دولت اصلاحات مشخص بود. سربلندی، استقلال، عظمت و پیشرفت ایران. خواستی که همواره از آن دفاع کرده و یک لحظه از آن دست بر نداشتیم و امروز هم دست بر نخواهیم داشت. تلاش ما کسب منافع با پرداخت کمترین هزینه ها بود. البته پیداست که گاهی پرداخت هزینه ها برای نیل به اهدافمان گریزناپذیر بوده است.
من اعتقاد دارم حرف های نادرست و ادعاهای بی اساسی که در مورد عملکرد دولت اصلاحات مطرح می شود را تاریخ به قضاوت خواهد نشست.


با توجه به برخوردهای بعضاً سیاسی و کم لطفی هایی که در چند سال اخیر نسبت به نظریه گفت و گوی تمدنها صورت گرفته، برای استفاده از ظرفیتهای واقعی داخلی برای پیشبرد گفت و گو چه پیشنهادی دارید؟

خاتمی: درآخرین دیداری که سه سال پیش در هنگام انتقال قدرت با آقای احمدی نژاد داشتم، ایشان از من در مورد اولویت ها سؤال کردند. مسائل مختلفی را مطرح کردم، اما نامی از گفت و گوی تمدنها به میان نیاوردم. انتظار ایشان این بود که اشاره ای هم به اهمیت موضوع گفت و گوی تمدنها داشته باشم، اما اشاره من بیشتر به مسائل علمی و پیشرفت کشور بود. در همان جلسه گفتم که این فرصت دست نداد که نظام توزیع یارانه ها را بهینه کنیم و من اقتصاد ایران نیازمند اصلاحات اساسی در نظام توزیع یارانه ها و تحولات اساسی است، اما باید شیوه هایی را برگزید که مردم کمترین هزینه را بپردازند.
آقای احمدی نژاد بعد از پایان حرفهای من پرسیدند: پس گفت و گوی تمدنها چه می شود؟ من در پاسخ گفتم تصور من این بود که موضوع گفت و گوی تمدنها که در دولت اصلاحات مطرح شده ممکن است چندان در دستور کار دولت بعد قرار نگیرد، لذا مرکز دولتی که برای پیشبرد این ایده در سطح جهان تأسیس شده و مستقیماً زیر نظر رئیس جمهوری اداره می شد را تحت نظارت نهادی دیگر قرار دادم. اما قصد دارم یک بنیاد بین المللی غیر دولتی در ارتباط با گفت و گوی تمدن ها تأسیس کنم. ایشان هم گفتند که مسأله گفت و گوی تمدن ها مسأله مهمی است و نیازمند پیگیری است.
نمی توانم بگویم همه با نظریه گفت و گوی تمدن ها مخالف اند و شاید کم لطفی از ناحیه جانب لایه های پایین تر مدیریت کشور بوده است.
من علی رغم همه بی مهری ها، هم در ایران و هم در خارج از کشور نظریه گفت و گوی تمدنها را با جدیت پیش بردم و همچنان پیگیری می کنم و ایمان دارم که علی رغم تمام این کم لطفی ها، در محافل علمی و دانشگاهی ایران توجه خاصی به نظریه گفت و گوی تمدنها وجود دارد. گواه این مدعای من صدها پایان نامه و مقاله ای است که در باب گفت و گوی فرهنگ ها و تمدن ها به رشته تحریر درآمده و همچنان در دست تألیف است.


چرا اصولاً خاتمی را یک فرد صلح طلب که صلح را در خارج از مرزهای ایران جستجو می‌کند می‌شناسند و حتی در مقوله ای مانند گفت‌و گوی تمدنها اهتمام رئیس جمهوری سابق ایران بر بسط و پیشبرد این مقوله در خارج از کشور تمرکز یافته است؟

خاتمی: صلح بیشتر ماهیتی بین المللی دارد. مراد ما از صلح در عرصه جهانی، صلح میان کشورهای مختلف است. در عرصه داخلی معولاً مسأله تفاهم، رواداری و تحمل یکدیگر مورد نظر است و جنگ به آن معنا، در داخل وجود، هر چند ممکن است تنازع درگیرد.
من همیشه افتخار انقلاب اسلامی را در برقراری نظام جمهوری اسلامی دانسته ام که در سایه آن جمهور مردم با تفاهم، همدلی و مشارکت در کنار هم سرنوشت کشور را به دست گرفته و بتوانند حکومت را رقم بزنند و خواست‌ها و مطالبات خود را مطرح کرده به سوی آن حرکت نمایند و به همین دلیل معتقدم مردم سالاری مهمترین امری است که به تحقق صلح مبتنی بر عدالت می انجامد. اتفاقاً در این زمینه دولت‌ها نقش مؤثری دارند، چرا که بی تحملّی بیشتر در جایی رخ می دهد که قدرت وجود دارد. در طول تاریخ قدرت‌ها بی مهار بوده اند و مردم ناگزیر از اطاعت از آنها بوده اند و تغییر این روحیه مستلزم بالارفتن قدرت تحمل دولتها است.
خدا را شاکرم که سعی کردم دولت من مدافع انتقاد باشد و با هیچ منتقدی به بهانه های واهی برخورد نکردم و امیدوار بودم که این مسأله تداوم پیدا کند تا ذهن و جان جامعه ما آماده یک زندگی تفاهم آمیز شود.
در عرصه بین المللی هم اگرچه زمینه صلح و گفت و گو در میان مردم محیّا شده، امّا سیاست در چنگال جنگ طلبان و جنگ افروزان گرفتار است. از کارهای مهمی که باید انجام شود این است که آنچه افکار عمومی از آن تأثیر می پذیرد، که مهمترین آن فرهنگ و تبلیغات است را در خدمت صلح قرار دهیم تا بتوانیم جنگ طلبان و جنگ‌افروزان را در افکار عمومی جهان منزوی ساخته و با یادآوری مستمر نسبت به خطر افراط گرایی و خشونت، به سوی آرامش و صلح جهانی حرکت کنیم.
متأسفانه امروز وسایل ارتباط جمعی در عرصه بین المللی در دست قدرت‌ها است. در کشورهایی که دموکراسی نوپا را تجربه می کنند هم رسانه ها عمدتاً در اختیار حاکمیت است. معدود ابزارهای بخش خصوصی نیز آنقدر ناچیز و محدود است که صدای آن به گوش نمی رسد. در عرصه بین الملل هم شاهدیم که قدرتهای بزرگ و جریان‌های خاص ابزارهای رسانه‌ای را در انحصار خود در آورده اند. در چنین فضایی به هر میزان که بتوانیم در تأثیرگزاری بر افکار عمومی گسترده تر وارد عمل شویم، موفق تر خواهیم بود.
سازمان های غیر دولتی (NGO) می توانند در این زمینه نقش مهمی ایفا کنند. به همین خاطر معتقد بودم مرکز گفت ‌و گوی تمدنها باید با مجامع اثرگذار رسمی در دنیا ارتباط مستمر داشته باشد. مجامع اثرگذاری نظیر سازمان ملل متحد، یونسکو، سازمان کنفرانس اسلامی و بسیاری از مجامع و اتحادیه های جهانی (نه کشورها). اکنون هم در این زمینه تلاش می‌کنم تا دستاوردهایی که در زمینه گفت و گوی تمدنها داریم را به سازمان‌ها و مجامع بین‌المللی عرضه کنیم تا با تصویب در آنجا ضمانت اجرا پیدا کند. به نظر من همکاری NGO ها و مجامع تأثیرگزار جهانی می تواند در پیشبرد گفت و گوی تمدنها و استقرار فرهنگ گفت و گو مؤثر باشد.
بحث صلح و نفی خشونت اگر در برنامه های آموزشی در تمام سطوح وارد شود، آثار چشمگیری خواهد داشت. امّا آموزش هم در تمام دنیا تحت اختیار و نفوذ دولت‌هاست. لذا برای موفق شدن در پیشبرده ایده گفت و گوی تمدن ها و رسیدن به صلح پایدار در سراسر جهان نمی‌توان منفک از دولت‌ها عمل کرد.


پیشنهادتان به رئیس جمهوری آینده ایران برای پی‌گیری نظریه گفت‌و گوی تمدنها چیست؟

خاتمی: اگر در انتخابات آینده کسی برگزیده شود که همسویی و اعتقاد بیشتری به گفت و گوی تمدن ها داشته باشد، طبعاً امکانات بیشتری را برای بسط این نظریه جهانی به کار خواهد بست و بخصوص در کشوری مانند ایران که تقریباً همه چیز رنگ و بوی دولتی دارد، اگر دولت در این زمینه با سازمانهای غیردولتی همراه و همداستان باشد، پیشبرد نظریه گفت و گوی تمدنها به مراتب آسان تر و ککم هزینه تر خواهد شد. اگر این رویکرد نباشد طبعاً مشکلاتی ایجاد خواهد شد. کما اینکه امروز امکانات من برای بسط ایده گفت و گوی تمدنها نزدیک به صفر است. من حاضر نشدم از امکانات فراوانی که در دروران ریاست جمهوری در اختیار داشتم به اندازه سر سوزن استفاده کنم یا ریالی برداشت نمایم. بسیاری از سازمان‌ها و مؤسسات غیردولتی از امکانات دولتی برای فعالیتهای پژوهشی، علمی و حتی خیریه خود استفاده می‌کنند. من حتی حاضر نشدم کتابخانه‌ تخصصی گفت و گوی تمدن ها که 30 هزار جلد کتاب ارزنده آن با اشک چشم و خون دل در دوره مسؤولیتم به عنوان رئیس جمهوری گردآوری شده بود و بدون شک فاخرترین کتابخانه تخصصی در حوزه گفت و گوی تمدن ها در جهان است را به مؤسسه بین المللی گفت و گوی تمدنها که به عنوان یک نهاد غیردولتی تأسیس کردم منتقل نمایم
رئیس جمهوری آینده ایران اگر به واقع معتقد به حق حاکمیت مردم باشد، دموکراسی گسترش خواهد یافت؛ اگر به آزادی بیان پایبند باشد، مطبوعات رونق می گیرند، اگر به بخش خصوصی و تولید و سرمایه گذاری ایمان داشته باشد، شاهد رونق و شکوفایی اقتصاد ایران خواهیم بود و اگر به جامعه مدنی ایمان داشته باشد، تشکل‌های صنفی، فرهنگی و اقتصادی در ایران پروبال خواهند گرفت و اگر تنش زدایی را در دستور کار دستگاه دیپلماسی خود قرار دهد، فعالیت‌های بین المللی از جمله مقوله گفت و گوی تمدنها رونق خواهد گرفت.
شکی نیست که باور و جهت گیری دولت آینده در پیشرفت مقوله گفت‌و گوی تمدنها مؤثر خواهد بود. اما همه این امور بستگی به این دارد که چه میزان فضا برای حضور مردم در عرصه باز شود. اگر حضور مردم در عرصه حداقلی باشد، با وجود آنکه انتخابات مشروع است، اما منتخب مردم پشتوانه با آراء اندکی که دارد، به هیچ وجه نماینده اکثریت جامعه نخواهد بود. امیدوارم کسانی که در انتخابات آینده ریاست جمهوری شرکت می کنند، چه مردم و چه نامزدها موقعیت حساس کنونی ایران را به درستی دریابند و مصلحت و اولویت ‌های کشور را در نظر بگیرند.


با توجه به روحیه جنگ طلبانه بوش انتخابات ریاست جمهوری آمریکا را از چه جهت به سود پیشرفت مقوله گفت‌و گوی تمدنها می‌دانید؟

خاتمی :در آمریکا یک سلسله اصول کلی وجود دارد که با جابجایی مسؤولان و احزاب تغییری نخواهد کرد. از سویی با توجه به این‌که یکی از احزاب مدعی ریاست جمهوری آمریکا بیشتر بر روی شعار حقوق بشر و مسائل انسانی تکیه نموده و کاندیدای جوانی را برای بازسازی وجهه از دست رفته ایالات متحده در جهان مطرح کرده است، شاید پیروزی این حزب در انتخابات آینده آمریکا برای جهانیان فرصتی ایجاد کند تا نفس راحتی بکشند و آمریکا هم به مدد تجربه اندوزی از جنگ افزوزی و فزون طلبی های دولت بوش با اصلاح سیاستهای خود، به عنوان یک قدرت بزرگ، آبرو و اعتبار از دست رفته خود را باز یابد.
باید هوشیار بود، اما نباید دل در گرو این داشت که در کجای دنیا چه اتفاقی رخ می دهد. مهم این است که زمینه ای فراهم باشد که مردم سرنوشت خود را در داخل کشور رقم بزنند. اگر عزت ایرانیان در عرصه بین المللی حفظ شود و انگیزه کار و تولید در داخل کشور ایجاد گردد، فارغ از سیاستهای حاکم بر دنیا، کشوری قدرمند خواهیم داشت. اما اگر خود را جدای از مردم و مطالبات آنها دانستیم و این احساس در مردم ایجاد شد که عرصه زندگی بر آنها تنگ و تنگ تر شده و آینده روشنی در انتظارشان نیست، آسیب پذیر تر خواهیم شد.
بیایید در انتخابات آتی ریاست جمهوری شخصی را برگزینیم که همسو با خواست و مطالبات دیرینه مردم بوده و از فرصتهای بین المللی برای اعتلای نام ایران و ایرانی در جهان غافل نماند.

 
 
تعداد بازدید: ۲۶۱۱۲

 
آرشیو
جستجو براساس تاریخ
 
تازه‌ترین خبرها
۲۹ تير ۱۳۹۸
سیدمحمد خاتمی: تشکل‌های اجتماعی می‌توانند توقعات جامعه را تنظیم کنند
۲۲ تير ۱۳۹۸
سیدمحمد خاتمی: به خاطر ایران باید فداکاری کنیم
۱۵ تير ۱۳۹۸
سیدمحمد خاتمی: در عین حفظ عزت و تمامیت ارضی ایران، به سوی ماجراجویی نرویم
نمایش تمام خبر‌ها »
  سید محمد خاتمی , رئیس جمهور, Mohammad khatami, khatami , khatami.ir, president , sayyid mohammad khatami,